تاریخ ایران (هفت رخ فرخ ایران)
 
 

ستارخان سردار ملی (قسمت سوم) 


ستارخان
4378-7
ستارخان و فرزند خردسال وی یدالله ستاری
"وقتی پاختیانوف، كنسول روس به ستارخان پیشنهاد كرد كه بیرقِ كنسولخانه را به سردرِ خانه اش بزند تا در امانِ دولت روس باشد و از آن گذشته نویدِ سمت قراسورانی آذربایجان را به او داد: ستار جمله ای گفت كه در تاریخ ماند: « ژنرال كنسول، من می خواهم كه هفت دولت به زیر بیرقِ دولت ایران بیایند، من زیر بیرقِ بیگانه نرم»."
 
 

سوسیال دموکراتها و سایر عناصر افراطی با تقلید کورکورانه از اروپاییها در برخورد با کلیسا و روحانیون مسیحی، تمام همّ خود را مصروف مبارزه با روحانیت و مقدسات مذهبی مردم نمودند. و به جای تکیه بر فرهنگ و سنتهای اسلامی و بومی ایرانی به ترویج سطح نازلی از فرهنگ غربی مبادرت نمودند. متأسفانه این افراط مردم ما را از تجربه ای گرانبها محروم کرد و کشور ما را گرفتار دیکتاتوری رضاخانی نمود.


در ١٨ رجب مستوفی الممالک به عنوان رئیس الوزراء کابینه خود را معرفی می کند. این کابینه که متشکل از اعتدالیون و انقلابیون بود خلع سلاح مجاهدین را در دستور کار خود قرار داده بود. حضور افرادی نظیر حسینقلی خان نواب ، ابراهیم حکیمی و فرمانفرما که از وابستگان به سیاست انگلستان بودند در کابینه و دفاع آنان از خلع سلاح مجاهدین البته مجاهدینی که علاقه ای به آنها نداشتند باتوجه به حمایت روس و انگلیس از خلع سلاح مجاهدین راستین ، بیانگر نوعی هماهنگی بین آنان با سیاستهای بیگانه می باشد. 1 مستوفی الممالک مناسبات حسنه ای با بختیاریها داشت و دست آنها را در کارها باز گذاشته بود.


در بیست و چهارم همین ماه تقی زاده از تهران خارج می شود و این در حالی بود که ستارخان، باقرخان، ضرغام السلطنه و عبدالحسین خان معزالسلطان طی نامه مهمی به نایب السلطنه عضدالملک اعلام می دارند:


خدمات و جان نثاری فدائیان در راه اجرای احکام شریعت مطهره و استقلال مملکت و استحکام اساس مشروطیت بر عموم اهل عالم خاصه بر حضرت اقدس معلوم و مکشوف است. پس از افتتاح دارالشورای کبرای ملی و تعیین کابینه وزراء مدتی هر یک به گوشه نشسته ناظر بودیم بلکه کارکنان ملت و دولت جبران خرابیهای گذشته را بفرمایند. بدبختانه برعکس انتظارات فدائیان نتیجه داده روز به روز بر اختلافات چنانکه مشهود است افزوده و خرابیها زیاد شده دسته های مختلفه تشکیل شده اغراض شخصی بعضی ها مانع از پیشرفت امورات گردیده رفته رفته کار به جاهای باریک می کشد و مغرضینی به اعمال آلات ناریه بنا را بر تهدید گذاشته اند. و این بر خاطر مبارک والاحضرت اقدس پوشیده نیست برای آن است [ که] از جلوگیری مماطله شده است و دشمن دست به عملیات گذاشت. تقریباً یک ماه قبل یک نفر را آشکارا کشتند جلوگیری نشد طرف جری گردیده دست به مقامات عالیه زدند و به قتل حجة الاسلام بهبهانی علی رؤس الاشهاد کمر بستند. جهت آن هم بر همه افراد هموطنان معلوم است تا امروز کردند ، آنچه نباید کرد. دیگر طاقت بر فدویان طاق شده و به هیچ وجه جای درنگ نیست. مکرر حضوراً درخواست دستگیری قتله را نمودیم. وعده فرمودند پس از تشکیل کابینه وزراء این امر مهم جاری خواهد شد. حال جای شکر است کابینه وزراء تشکیل شد و چند روز هم از تشکیل کابینه می گذرد و به هیچ وجه گویا اقدامی نشده. لازم آمد به وسیله این عریضه جداً از آستان مقدس استدعا نمائیم که به زودی اشخاصی را که طرف سوءظن ملت هستند و نسبت این عمل کفرآمیز نسبت به آنها داده می شود امر به اخراج فرمایند و هرگاه خدای ناکرده باز کار به وعده و وعید بگذرد چنانکه می گذرد و اقدام فوری نشود و هر که هر که را بکشد ، سزا و جزایی در میان نباشد ، گمان فدائیان آن است که یکسره رشته امورات مملکتی در هم تر و بر هم تر خواهد شد و جلوگیری از این مفاسد غیرممکن خواهد بود. از آنجا که با نیت پاک ، فدویت خالص به شخص والاحضرت اقدس داریم لازم دانستیم قبل از آنکه کار به جاهای باریک تر و هولناک تر بکشد به حضور والاحضرت اقدس راه علاج را عرض نمائیم . ٢١ رجب ١٣٢٨ طهران

          مهر: یا ستارالعیوب، باقر سالار ملی، هو ابراهیم بختیاری، عبدالحسین. 2


این نامه خشم سردار اسعد و بسیاری از هم مسلکان وی را برانگیخت و با بی اعتنایی دست اندرکاران هشدار سرداران نتیجه ای در برنداشت. یکشنبه ٢٥ رجب در کاروانسرای حاجی ملاعلی، فردی به نام رضااف به اتهام مشارکت در ترور سید عبدالله توسط مجاهدی ، به تیر موزر به قتل رسید. همان روز یک ساعت به غروب مانده علی محمدخان تربیت خواهرزاده تقی زاده و عبدالرزاق خان به دست اعتدالیون به تلافی قتل سیدعبدالله ترور می شوند. 3 این ترور توسط افراد معزالسلطان صورت گرفت. بنابر گزارش کسروی عوامل ترور قصد پناهندگی به ستارخان در پارک اتابک را داشتند که با مخالفت سردار روبه رو شدند. 4 در همین روزها دو نفر که ظاهراً به خیال قتل آخوندخراسانی به نجف رفته بودند دستگیر شده و به تهران اعزام می شوند. 5

 

 

نامه ستارخان و باقرخان و... در اعتراض به افراط برخی مشروطه خواهان [ 5123 ق]

 

 

عین السلطنه در آخر رجب گزارش می دهد:


خبر مجدد از تهران رسید که ستار و باقر ریخته اند به شهر و دعوی می کنند با جماعت فوکولیها... شلوغی تهران از اندازه بیرون است... میرزا احمد سررشته دار [ اقتدارالسلطنه] صحبت کرد که ما از تهران شبانه فرار کردیم و سپهدار پنهان است و ستارخان در تعاقب یفرم. 6

 

در ٢٨ رجب با وساطت نمایندگان مجلس بین سرداران و ارکان دولت موقتاً آرامش برقرار می گردد ، شرایط تفاهم فیمابین سرداران و ارکان دولت عبارت بود از:


١. عفو و اغماض از آنچه پیش از این در بین خودمان بوده و گذشته است.

2. مساعدت با دولت مشروطه در صورت لزوم در دفع مواد فساد و اطاعت صرف از قوانین موضوعه مملکت.

٣. تمکین از احکام دولتی از نزع اسلحه از دست کسانی که اجازه حمل اسلحه ندارند.

4. موافقت و یک جهتی فیمابین افراد سرداران و رؤسای ملی محمدولی سپهداراعظم، نجفقلی صمصمام السلطنه، علیقلی بختیاری سردار اسعد، باقر سالار ملی، عبدالحسین سردار محیی، ضرغام السلطنه، غلامحسین سردار محتشم، ستار سردار ملی. 7


در همین روز دستور اکید صادر می شود که افراد مسلح ، سلاح خود را به وزارت جنگ تحویل دهند. در شرایطی که خلع سلاح کامل جهت حفظ امنیت کشور کاملاً ضرورت داشت عملکرد بد مأمورین جمع آوری سلاح و گزینشی عمل کردن آنها موجب استنکاف مجاهدین آذربایجانی و دسته معزالسلطان از تحویل سلاح شده ، محرکین فتنه و فساد که به دنبال بهانه ای می گشتند تا در پی قتل سیدعبدالله زهرچشم نهایی را از کسانی که با آنان همراهی نداشتند را بگیرند مجاهدین را که در پارک اتابک  محل اقامت ستارخان پناه گرفته بودند محاصره می نمایند. حضور سربازان بختیاری و سربازان یپرم خان به دستور قوام السلطنه حکایت از عزم جزم فراماسون ها در سرکوبی انقلابیون اصیل داشت. کسروی در این زمینه می نویسد:

 

          مجاهدان نمی خواستند پی کار خود روند و بسیاری از کار خود به یکبار دورافتاده اگر هم می خواستند نمی توانستند و اینان ناگزیر به نافرمانی برخاستند. از سوی دیگر دولت نخواست این قانون را دادگرانه به کار بندد چون خود مستوفی رئیس الوزراء و بیشتر وزیران از دسته انقلابی بودند. چنانکه گفتیم این دسته کینه چهار تن سردار را (ستارخان، باقرخان، ضرغام السلطنه و معزالسلطان) در دل داشتند. و همچنین سردار اسعد که در همه کارها دست داشت از این چهار تن سخت خشمناک بود. به ویژه از ستارخان که از بس خشمناک بود زبان خود را نگه نمی توانست داشت. همچنین فرمانفرما از ستارخان دل آزردگی داشت. یفرم خان هم که این زمان هم رئیس شهربانی تهران و هم سردار سپاهها بود و نیروی بزرگی را در دست داشت او نیز با ستارخان و معزالسلطان از در دشمنی بود. 8

 

در اول شعبان ١٣٢٨ آتش جنگ بین طرفین شعله ور می شود. درب پارک اتابک به دستور یپرم سوزانده می شود و جنگ شدت می گیرد. اصرار نیروهای دولتی به جنگ و سرعت و شدت عمل آنها نشان دهنده آمادگی قبلی آنها برای سرکوب ستارخان و باقرخان و گرفتن انتقام از آنها به جهت مخالفت با منویات فر اماسون ها و تقی زاده بود. شریف کاشانی در این زمینه می نویسد:


... یفرم خان هم درب پارک را نفت زده ، آتش می زنند. بعد از چند دقیقه در سوخته ، سرباز و سوار و بختیاری وارد پارک شد، از قراری که گفته می شود، تلفات خیلی می شود. با اینکه از مجاهدین اصلاً اظهار حیاتی نمی کنند، ولی از طرف دولتیها به هرکس و هر جا فروگذار نکرده اند. بعد از کشتنها اغلب را دستگیر و بعضی فرار کرده. آن وقت، بنای تاراج را می گذارند. تمام در و پنجره ها را می شکنند، و مبل و فرش و چراغ و آئینه ها و میز و صندلیها را تاراج می نمایند ، این حرکات زیاده از حد مورد شماتت و ملامت و سرزنش خارجه و داخله می شود. ستارخان و باقرخان را هم می برند منزل صمصمام السلطنه... کلیه مردم از این قضیه اظهار نفرت می نمایند و بدگویی می کنند... زانوی ستارخان هم گلوله خورده ، در بستر خوابیده. 9

لازم به شرح است که سواران دولتی عمدتاً نیروهای بختیاری و ارامنه بودند که به ظاهر خلع سلاح شده بودند و بلافاصله به استخدام دولت درآمده و به عنوان عوامل سرکوبگر عمل کردند. به عبارت دیگر سوسیال دموکراتهای تهران افراد خود را در هیئتی قانونی مسلح نموده اصرار بر خلع سلاح دیگر نیروهای مسلح داشتند. 10

 

در دوم شعبان وزارت داخله طی اطلاعیه ای اعلام می دارد که در اجرای احکام آیات الله نجف مبنی بر خلع سلاح مجاهدین قوای دولتی عده ای متمرد را در باغ اتابک محاصره « و در ظرف سه ساعت متمردین کلاً مغلوب و سیصد و پنجاه نفر گرفتار و در نظمیه محبوس شدند.» 11و12 وکلای خراسان در مجلس نیز طی تلگرافی به انجمن ایالتی خراسان بدون اشاره به تعداد کشته ها عنوان می نمایند که « اشرار در منزل سردارملی جمع متأسفانه ایشان را مجبور نموده نگذاشتند از جزء اشرار خارج شود. دولت به قوه قهریه قانون خلع اسلحه اجراء سردار و سالارملی محترماً به منزل علیحده منتقل ، اشرار گرفتار.»  13


افخم الدوله طی نامه واقعه پارک را به قتل سیدعبدالله بهبهانی مربوط دانسته می نویسد:


اعتدالیون در مسجد جمع [ و با] سرداران ملی هم عهد و هم قسم شدند. که باید حکم آخوندخراسانی را مجری و انقلابیون را برطرف کرد. چون اقدامی از دولت نشد خود مرتکب شده رضایف و میرزا علی محمد خان را و غیره را کشتند. انقلابیون وسیله پیدا کرده به این اسم ترک اسلحه ، پدر اعتدالیون را درآوردند... سردارملی از قلم پا گلوله خورده پسرش کشته شده ، باقرخان زخمی ندارد. 14

 

این واقعه تأثیر نامطلوبی در جامعه از خود به جای می گذارد. تعداد کشته های واقعه پارک پنهان نگهداشته می شود. عین السلطنه درخصوص تعداد کشته ها می نویسد: «از قرار ١٥٠ نفر کشته شده اند به واسطه محصور بودن باغ یقین بدانید کشتار زیاد[ تر] از اینها شده است» 15 افخم الدوله در ٦ شعبان نیز درخصوص کشته شدگان می نویسد:

 

          عدد کشته درست معلوم نیست، از هشتصد و هزار تا سیصد و چهارصد می گویند. پنهان می دارند... عزالدوله نیز می نویسد ستار زخمی، باقرخان محبوس اند با جمعی مجاهد. فاتح یپرم و ارامنه و بختیاریها. علما در خانه نشسته و درِ خانه بسته، بازار هنوز باز نیست». 16

 

در روز واقعه، ظاهراً تعداد زیادی رهگذر و تماشاچی نیز که به داخل پارک پناهنده شده بودند بی هیچ گناهی کشته شدند. براساس یکی از اعلامیه های صادره « وقتی که درب پارک را آتش زده داخل باغ می شوند، کسبه تماشاچی فرار در سرداب کرده چراغها را خاموش کرده بودند. بختیاریهای بی رحم سرهای تفنگ خود را از پنجره های سرداب داخل کرده، هرکدام به قدر شقاوت و خباثت خود شلیک کرده» 17  ...


واقعه پارک اتابک به شدت موقعیت افراطیون را متزلزل ساخت تا جایی که:


فرمانفرما از وزارت داخله استعفا داد. کابینه هم متزلزل بود. یک نفر مجاهد دیگر نیست. کسی اسم مجاهد نمی آورد. سپهدار معزول و منکوب است... علناً مردم بد می گویند و فحش می دهند... مردم از این اوضاع منزجر و پشیمانند. ارمنی ها در فقره پارک اتابیک با یپرم بد شده اند که میان ما و مسلمانان را برهم زدی، او هم استعفا می کند... پای ستارخان سردارملی را بریدند قادر حرکت نیست. 18

 

در اینجا با ذکر دو روایت متناقض درباره واقعه پارک اتابک به این بحث پایان می دهیم. روایت اول از سپهسالار تنکابنی و دیگری از جعفرقلی خان سردار بهادر عضو لژ بیداری و فرزند علیقلی خان بختیاری سردار اسعد است که سراسر کذب و تحریف می باشد. سپهسالار در این باره می نویسد:


به تاریخ روز شنبه غره شعبان در این یک ماه رجب که کابینه وزرا تجدید شد وقایعات قریب اتفاق افتاد به تحریک مفسدین مرحوم حجة الاسلام آقاسید عبدالله مجتهد مقتول کردند، ملت شوریدند، بازارها بسته شد، چند روز بعد یک جمعی مجاهد به خونخواهی آقا سیدعبدالله، میرزا علی محمدخان که یکی از 19 با سید باقر نام به شرح ایضاً در خیابان مقتول نمودند، همان قسم بازارها بستند شهر شلوغ اطراف مغشوش، در این بین آقای یفرم خان ارمنی را به نظمیه و با سردار بهادر پسر حاج علیقلی خان سردار اسعد را به میان آوردند و این ها اسباب چینی کردند تا ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی که در پارک میرزا علی اصغر خان اتابک امین السلطان منزل داشتند. روز یکشنبه غره شعبان سنه ١٣٢٨ باغ را دوازده عراده توپ دوره کردند و مسلسل ماکزیم آوردند. شش هفت هزار نفر سرباز نظمیه ژاندارم در آنجا حاضر نمودند چهار ساعت جنگیدند. از اصناف و شهری بی اسلحه هم در آنجا بودند بیچاره های مظلوم التماسها کردند آخر تسلیم شدند. بی رحمانه بختیاری و ارمنی شب بعد از تسلیم به باغ ریختند توپ ماکزیم و تفنگ به قدر سیصد نفر که از مجاهدین و فاتحین و اصناف شهر بودند مقتول و شهید کردند و ملت مسلمان ایران را تا قیام قیامت لکه و بدنام کردند که فاتحین مشروطیت این قسم کشته و شهید و قتیل شوند ستارخان هم زخم گلوله اگرچه ناخوش هم بود، پس از این که او را در بسترش خوابیده دیدند (یک نفر ارمنی با شش لول یراق به او 20 ) گلوله زد سالارملی را کتک وافری زدند. بامزه بود ورود این دو نفر که روز ورودشان طاقهای نصرت برایشان بستند، کالسکه های سلطنتی برایشان بردند، چه احترامات سلطنتی در حق این دو نفر کردند و حالا به این روز سیاه نشانده اند این ملت خوش غیرت. به تاریخ صبح چهارشنبه ٤ شهر شعبان در زرگنده پس از نماز صبح نوشتم. من هم به حمدالله از کار کنار کشیده ام ولی دقیقه ای از دست مردم آسودگی ندارم و آزارم می نمایند. 21

 

 جعفرقلی خان سرداربهادر که خود از آتش بیاران معرکه بود آورده است:

 

          ورود طهران ستارخان و باقرخان مشهور که طهران آمده بودند مردم رفته آن بیچاره های ساده را آلت قرار داده بودند. در تمام کارهای دولت دخالت می کردند. تا اینکه دولت به تنگ آمد. علناً در خیابانها مردم را به قتل می رسانیدند. مرحوم آقا سیدعبدالله را در خانه خودش شب کشته وضع شهر خیلی بد شده بود. دولت امر به خلع اسلحه مجاهدین کرد. ستارخان و باقرخان حمایت کردند. در باغ اتابک منزل داشتند. دولت که عبارت کابینه آقای مستوفی الممالک باشد و مجلس امر دادند آنها را خلع سلاح کنیم. آقای سردار محتشم ، یپرم خان [و] بنده حمله آور شدیم به اطراف پارک. سه ساعت به غروب جنگ شروع شد. یک ساعت از شب گذشته ستارخان [و] باقرخان دستگیر [ شدند] . پای ستارخان زخمی شد. به منزل آقای صمصام السلطنه که همسایه باغ اتابک بود فرستادم. دوازده نفر از رؤسای بختیاری کشته و زخمی [شدند] . همین قدر هم مجاهد کشته. به قدر هشتصد نفر مجاهد محبوس و خلع اسلحه کردیم . بعد از چند روز ستارخان و باقرخان مرخص و آزاد شدند. 22


سردار بهادر هیچ اشاره ای به نقش سوسیال دموکراتها ، بختیاریها و ارامنه تابع یپرم خان در آشفتگی اوضاع نمی کند و اخبار را طوری منعکس می کند که گویی قتل سیدعبدالله بهبهانی و بسیاری از اغتشاشات توسط اتباع ستارخان صورت گرفته است.


به این ترتیب پس از ترور سیدعبدالله بهبهانی که در پی اجرای احکام اسلام بود ، بازوی نظامی نهضت مشروطه نیز که خود را مجری احکام آیات نجف می دانست و در وجود ستارخان تبلور یافته بود نیز از بین رفت. این امر باعث انزوای شریعت خواهان و مجاهدین راستین شد. بررسی نهضت مشروطیت و به ویژه فرجام آن درسهای زیادی برای نسل کنونی در بردارد.

 

 

 ______________________________________

 

1. احمد کسروی. تاریخ هیجده ساله آذربایجان. تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم ،١٣٦٤، ص ١٣٣ .

2. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، سند شماره ٥١٢٣- ق .

3. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج ٤، ص ٣١٧٦ و واقعات اتفاقیه در روزگار . ج٢ ، ص ٥٤٨ .

4. احمد کسروی. تاریخ هیجده ساله آذربایجان. ص ١٣٣ .

5. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور. ج٤ ، ص ٣١٧٦ .

6. همان، ص ٣١٧٩ .

7. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند شماره ٢٠٢٣٩ .

8. تاریخ هیجده ساله آذربایجان. صص ١٣٤-١٣٦ .

9. واقعات اتفاقیه در روزگار . ج٢ ، صص ٥٤٩-٥٥٠ .

10. تاریخ هیجده ساله آذربایجان. ص ١٣٦ .

11. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند ٢٠٢٣٨ .

12. این ادعا در حالی اعلام می شد که که ماهها پس از حکم آیات نجف در مورد تقی زاده مدعیان تبعیت از حکم مراجع از افشا و اعلام آن حکم خودداری می کردند.

13. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، سند ٢٠٢٣٥ .

14. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج ٤، ص ٣١٨٥ .

15 . همان، ص ٣١٨٥ .

16. همان، همان صفحه.

17. واقعات اتفاقیه در روزگار . ج ٢، ص ٥٥١ .

18. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج٤ ، ص ٣٢٠١ .

19. چند کلمه را در اینجا خود نویسنده بعداً خط کشیده است و خوانده نمی شود.

20. روی این چند کلمه داخل پرانتز را هم خط کشیده است ولی خوانده می شود.

21. یادداشتهای سپهسالار تنکابنی. صص ٢٨٦-٢٨٧ .

22. خاطرات سردار اسعد بختیاری (جعفرقلی خان امیربهادر). به کوشش ایرج افشار. اساطیر ،١٣٧٢، ص ١٣ .


ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

ستارخان سردار ملی (قسمت دوم) 

1. ستارخان 2. باقرخان، و جمعی از مجاهدین مشروطه خواه در تبریز

 

دوستداران تقی زاده برای چاره جویی درباره حکم آیات به شدت فعال می شوند و طی جلسه ای که در منزل سرداراسعد منعقد می شود به تقی زاده پیشنهاد می کنند که طی نامه ای به آیات نجف اعلام تبعیت از آنان نموده و وعده دهد که برای ادای توضیحات به خدمت آنان خواهد رسید. وی پاسخ می دهد که: من التماس نمی کنم. 1 تقی زاده می گوید که سیدعبدالله بهبهانی نیز چنین توصیه ای به وی داشته است. 2

 

 سند جالبی در مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در همین باره وجود دارد که آن را می آوریم. این سند نشان دهنده حسن نیت سید عبدالله بهبهانی در حل امور است:

 

راپورت قابل ملاحظه

          پریروز عصر، وزیر جنگ خانه آقا سیدعبدالله بوده بعد از خلوت کردن، توسط از تقی زاده می کند و شرحی از مسلمانی و قانوندانی او می گوید و می گوید: سپهدار ، سردار ملی و سالار ملی را ، منزجر از او کرده که پشت سر تقی زاده بد می گویند و دشمن شده اند. همه صحبتهایشان از تقی زاده بوده. امروز دو ساعت به غروب آقا سیدعبدالله را خانه خودش دعوت می کند و می گویند تقی زاده هم بوده و خلوت کرده اند. 3

          فدوی حسن


در همین زمان ، جناح وابسته به تقی زاده ، فعالیت خود را افزایش داده و در روزنامه ایران نو ، شماره ٢١٥ و شرق شماره ٨٩، رجب ١٣٢٨ ه.ق؛ شدیداً به « دولت سپهدار » حمله کرده و جو جامعه را آشفته می نمایند. از سوی دیگر عدّه ای مصرّاً به دنبال انتشار حکم آیات نجف درخصوص تقی زاده بوده و نایب السلطنه را تحت فشار قرار می دهند. 4 سیدعبدالله بهبهانی نیز در تدارک تشکیل هیئت طراز اول در مجلس بود که بر، « مصوبات مجلس از لحاظ تطابق مصوبات با شرع مقدس»، نظارت داشته باشد. باقرخان و ستارخان نیز که اوضاع را بسیار بحرانی و نگران کننده یافته بودند طی نامه ای، ناراحتی خود را به این نحو به اطلاع نایب السلطنه می رسانند:

 

مقام منیع والاحضرت اقدس نیابت سلطنت عظمی دامت عظمته

          فداکاری و زحمات اهالی آذربایجان در قلع ریشه استبداد عموماً ، و این دو نفر فدائی ملت خصوصاً، گویا بر احدی پوشیده نباشد. قریب دو ماه است برحسب احضار وارد تهران شده آثار و علاماتی که فعلاً مشاهده می کنیم جز خرابی وطن عزیز و هدر رفتن زحمات همه ، نتیجه دیگری گرفته نشد. چند نفر هستند متفقاً به اغراض شخصی ، استقلال مملکت را متزلزل می دارند؛ در ضمن ، « چه مقصودی دارند؟!» ، به این فدائیان، مجهول است. اکنون جمعی از رؤسای هم مسلک که استقلال مملکت ومشروطیت را می خواهند حاضرند با این فدائیان ملت ، عرض می کنیم: این چند نفر خائن ملت که در عین بی شرفی شرف فدائیان مشروطیت را بردند و خرابی مملکت را می خواهند شب و روز به خیال پارتی بازی ادارات کابینه و انتظام ولایات مخل هستند ، در چه مذهب و چه خط سیر می کنند بر احدی پوشیده نیست. مخصوصاً این فدائیان ملت از طرف رؤسای هم مسلک جداً عرض و استدعا می کنیم وجود این چند نفر که اسباب اختلال شرف و ناموس و امنیت و انتظام و آسایش مردم هستند برای استقلال و حفظ مشروطیت مخل می باشند. بدواً به حضور مبارک عرضه می داریم و استدعا می نماییم حتماً باید این چند نفر از این مملکت تبعید بشوند والا از طرف چاکران   بر طرد و نفی این چند نفر اقدامی شده است و اگر نشود قطعاً مسئول خدا و خلق و وجدان و والاحضرت اقدس هستیم.

          الامرالاقدس الاعلی مطاع. 5

 

عین السلطنه در خصوص ستارخان و باقرخان می نویسد :« ستارخان و باقرخان. در چند جا با آنها مهمان بودم خیلی از این ترتیبات بد می گفتند».6


سپهدار تنکابنی نیز که در سوم رجب ١٣٢٨ ه. ق از ریاست وزرائی استعفاء می دهد درخصوص اوضاع بهم ریخته کشور می نویسد:

 

          امروز... بنده از ریاست وزرائی استعفا کردم... هرزگی خوانین بختیاری و سواره آنها در تهران و ولایات و مجاهدین آذربایجانی نمی گذارند کار ایران درست شود.7


در چنین شرایطی دوستان تقی زاده دست به اقدام خطرناکی زده و در شب نهم رجب ١٣٢٨ سید عبدالله بهبهانی را در منزل خود ترور نموده و به شهادت می رسانند. این عمل اخطار جدی ای به تمامی کسانی بود که در پی ترویج شریعت در کشور بودند و از سوی دیگر مهر تأییدی بود بر پیش بینی شیخ شهید درخصوص عاقبت سیدعبدالله بهبهانی و تمامی کسانی که هشدارهای ایشان را در دفع عناصر سکولار نادیده گرفته بودند. همان گونه که گفته شد سیدعبدالله برای منصرف کردن مرحوم شیخ از ادامه تحصن در حضرت عبدالعظیم خطاب به شیخ می گوید که بیایید به شهر برگردیم والا  شما را می کشند. شیخ شهید با اتکاء به بینش ژرف خود پاسخ می دهد « اگر من را بکشند شما را نیز می کشند». این پیش بینی در کمتر از یکسال تحقق یافت. 8


شریف کاشانی درخصوص واقعه شب نهم می نویسد:


... تا یک ساعت از شب رفته ، در آنجا [خانه مشیرالدوله] بودم. بعد آمدم منزل. دیدم تمام اهل خانه گریان و پریشان [هستند] . گفتم چه خبر است؟ گفتند: آقای آقا سیدعبدالله را شب کشتند... جسد محترمش روی تخته بود. ٩ تیر به جسدش زده بودند... صبح از اول آفتاب شروع به ازدحام مردم شد. قریب ده پانزده هزار نفر جمعیت در کوچه و درب خانه شهید و پشت بامهای بیرونی و اندرونی اجتماع داشته. از هیئت وزرای کابینه و وکلای مجلس و ناصرالملک و ستارخان و باقرخان... اول سر مقبره رفته بعد از فاتحه به مجلس ختم نشسته و اظهار تأسف می نمودند و لعن را به آمر و مأمور می کردند... خرده خرده مردم به جناب تقی زاده بدگویی می کردند و می کنند. 10

 

وی همچنین به نقل از سیدمحمد بهبهانی فرزند سیدعبدالله می نویسد:


... در ساعت دوازده شب گذشته دو نفر آمده مقابل آقا سلام کردند. آقا دست خود را مقابل روشنایی چراغ گرفته جواب سلام فرمودند. بدون معطلی و درنگ ، هر دو در مقام تیرباران شدند... به چابکی پایین رفته، فرار کردند. چون درشکه داشته در درشکه نشسته، روانه پای شمس العماره شدند. 11


شریف کاشانی با اذعان به اینکه از بیان تمامی حقیقت ترس دارد، از قول دو فردی که شاهد و مطلع از جریان ترور سیدعبدالله بودند می نویسد:


 ... می گفتند: عامل و زننده « رجب قفقازی » بوده پنج نفر از همراهان او از دموکراتهای ایرانی از تهرانی و قزوینی بوده اند... بعد از انجام خیال و مقصد خود، رجب و دو نفر دیگر به قراولخانه که درشکه در آنجا بود رفته، درشکه نشسته، رفته اند... در ضمن کلام ، محرکین آنها را هم گفتند که کی ها بوده است. تکلیف من بنده نیست بنگارد، چون ثمر ندارد، غیر از دشمنی آنها... 12

 

عین السلطنه سالور با اندکی اختلاف در این خصوص می نویسد:


شب نهم رجب چهار نفر مجاهد خانه آقا سیدعبدالله رفته آیت الله را با چهارده تیر گلوله خلاص کردند. بیرون آمده از سمت سقاخانه نوروزخان پیاده فرار می کنند. حسین خان دو ساعت از شب رفته در کوچه هر چهار نفر را دیده بود که دو نفر پلیس عقب آنها می رفتند، ولی جرأت دستگیری نداشتند. دکاکین بسته شد. در مسجد مروی آقایان علما ، اصناف بازار، یک پارتی از مجاهدین جمع بودند. قاتلین هم می گویند از پارتی تقی زاده است. بعضی گفتند خودش هم بوده. به واسطه اینکه از عتبات حکم تبعید او به توسط آقا سیدعبدالله آمده بود. 13

 

تقی زاده دخالت خود را در ترور سیدعبدالله تکذیب می کند و شرکت حیدرخان عمواوغلی را به طور ضمنی تأیید می نماید. وی معمولاً از سیدعبدالله به نیکی یاد کرده و او را بزرگ ترین رهبر مشروطه معرفی می نماید. 14 در این زمینه می توان گفت که اگر تقی زاده خود مشارکت در قتل سیدعبدالله نداشت، اما دخالت اتباع او در این امر محرز می باشد. تندرویهای تقی زاده و امثال او زمینه را برای افر اط کاریهایی از این دست کاملاً مهیا کرده بود.


عین السلطنه به نقل از نامه ای که افخم الدوله در شب نهم رجب البته بدون اطلاع از ترور سید عبدالله برای او نوشته، آورده است:


... تقی زاده را به حکم آخوند و به تدابیر آقا سیدعبدالله از مجلس خارج کردند. چند نفر دیگر هم گویا خواهند رفت. می گویند آخوند برای رسومات جدید که خلاف شرع است شرحی نوشته. در هر صورت پارتی بازیها سخت است. تا چه شود. 15

 

سپهدار اعظم که چند روز قبل از واقعه ترور سیدعبدالله از صدارت استعفا کرده بود ضمن اشاره به واقعه تأسف بار ترور سیدعبدالله درخصوص اوضاع تهران پس از ترور ایشان می نویسد:

 

          بازارها بسته مردم در مساجد جمع، قاتلین را می خواهند. من زرگنده هستم . دنبال من بدبخت آمدند. حال نداشتم نرفتم. امروز سردارها آمده اند مرا ببرند کابینه معلوم نشده وزیر ندارند. اوضاع شلوغ است. 16

 

وی همچنین در یادداشتهای خود در روز ١٩ رجب ١٣٢٨ می نویسد:


بیچاره سیدعبدالله را ١٥ روز قبل مقتول نمودند. رحمت الله علیه. خیلی اسباب خجالت عموم مشروطه خواهان و مسلمانی فراهم کردند لعنت الله... بر قاتلان آن مرحوم... خداوند اهل کند تقی زاده و اتباع او را که مایه بر هم زدن مشروطه و مشروطه خواهان ، اوست. در لباس... و استبداد مشروطه خواه است. 17

 

انتشار خبر ترور و شهادت سیدعبدالله اعتراضات عمومی را برانگیخت. ذکاءالملک، رئیس مجلس شورای ملی طی تلگرافی خبر شهادت آیت الله بهبهانی را به اطلاع انجمنهای ایالتی و ولایتی رسانده و برای اسکات مردم وعده می دهد که اقدامات لازم برای دستگیری و قصاص قاتلین به عمل خواهد آمد. 18


این وعده ها آتش خشم عمومی را فرو نمی نشاند و عموم طبقات و شهرها ، دولت ومجلس را تحت فشار قرارداده و مجازات قاتلین و اجرای حکم آیات نجف درباره تقی زاده را خواهان شدند.


عموم علما ، تجار ، اصناف طی تلگرافهایی به تاریخ ١١ و ١٤ رجب ١٣٢٨ به مجلس اعلام می دارند:


... حکم آیت الله خراسانی در تبعید مفسدین مدتی است صادر و بلااجراء ، حجة الاسلام به تحریک مفسدین مقتول ، عموم تجار ، اصناف تعطیل ، مساعدت در اجراء حکم و دستگیر نمودن قاتلین لازم. 19


ستارخان نیز در ١٢ رجب ١٣٢٨ طی نامه ای به عضدالملک می نویسد:


وقوع قضیه ناگوار شب ششم ٣ ماه که در حقیقت قلوب ایرانیان را افسرده ساخته و هم صدمه بزرگی بر امنیت مملکت وارد آورده خاصه این وضع که پیش آمده کسبه و تجار تعطیل کرده اند هر روز مبلغ خطیری از قوه معنوی مملکت می کاهد و علاوه اساس امنیت را به کلی متزلزل می سازد... 20

 

هیئت اتحادیه احرار نیز از طرف خود و عموم « هیئات اسلام دوست و استقلال خواه ایران »  یافتن و مجازات قاتلین و اجرای حکم معوق الاجراء حضرت آیت الله خراسانی را از نیابت سلطنت خواستار می شوند. 21


آشوب کلی در شهر روی می دهد، دکاکین تهران تا هفدهم رجب تعطیل، وزرای کابینه غیرمعلوم، و مردم مستأصل در مساجد تجمع نموده و دستگیری قاتلین را مطالبه می کردند. در همدان از اول رجب شورشی در اعتراض به مالیات نمک روی داده و مردم به مشروطه و مشروطه پرست فحش می دادند. 22 عدم اقدام جدی دولت و مجلس در جهت تحقق خواسته های مردم، علما و اصناف، جامعه را به سوی تشنج سوق می داد. در دوازدهم رجب ١٣٢٨ اعلان ژلاتینی دیگری به امضای فریاد وطن در اعتراض به اقدام سکولارها در به شهادت رساندن سید عبدالله بهبهانی منتشر شده و در آن درج می گردد:


خلق را تقلیدشان بر باد داد            ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

عجب ترتیبات ناصحیحی مصدر خیال ایرانیان گردیده که تمام اعمال خود را از روی تقلید جاری می دارند، از ماکول و مشروب و ملبوس. ازکردار و اعمال و افعال و اقوال. از عمارات و زراعات و باغات، حتی آدم کشتن را هم به تقلید رفتار می کنند. شنیده اند ممالک خارجه روحانیین را تحقیر و توهین کرده، دستشان را از کارها کوتاه می کنند... 23

 

 

   

---------------------------------------------------------------------------------------

1. زندگانی طوفانی، خاطرات سیدحسن تقی زاده . به کوشش ایرج افشار. تهران، انتشارات علمی، ١٣٧٢، ص ٣٥٠ .

2. همان منبع ، ص ١٥٦ .

3. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، سند شماره ٥١٦٩- ق .

4. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، سند شماره ٣٩- ق .

5. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، سند شماره ٤٦ و ٥١٤٥ .

6. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور. ص ٣١٧٢ .

7. یادداشتهای سپهسالار تنکابنی . گردآوری امیرعبدالصمد خلعتبری، به اهتمام محمود تفضلی. تهران، مؤسسه انتشارات نوین، 1362، ص ٢٨٣ .

8. مرحوم شیخ در ١٣ رجب ١٣٢٧ ه. ق به دستور دادگاه فر اماسون ها و به حکم یپرم خان ارمنی عضو لژ بیداری به شهادت رسید. سیدعبدالله بهبهانی نیز در ٩ رجب، ١٣٢٨ چهار روز قبل از سالگرد مرحوم شیخ به دست هم مسلکان تقی زاده در لژ بیداری و سایر دوستان ماسون اش به شهادت رسید.

9. واقعات اتفاقیه در روزگار . ج ،٢ صص ٥٤٠-٥٤١ .

10. همان منبع، ص ٥٤٢ .

١1. همان منبع، صص ٥٤١-٥٤٢ .

٢1. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج 4،  ص ٣١٧٥ .

٣1. زندگانی طوفانی . صص ١٤٤-١٤٥ و ٦٤٤.

٤1. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج  4 ، ص ٣١٦٠ .

15. همان منبع ، ص ٣١٦٢ .

16. یادداشتهای سپهسالار تنکابنی . صص ٢٨٥-٢٨٦ .

17. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، سند شماره ٢٠٢٢٣ .

18. همان ، اسناد شماره ٢٠٢١٤ و ٢٠٢٢١ .

19. ظاهراً در نامه ستارخان اشتباهی رخ داده و سردار شب نهم را اشتباهاً شب ششم نوشته است .

20. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، سند شماره ٢٤٥٨٨-ق .

21. همان ، سند شماره ٣٧٠-ق .

22. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج ٤، ص ٣١٦٧ .

23. واقعات اتفاقیه در روزگار . ج ٢ ، ص 544 .


ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

           

ستارخان سردار ملی 

                    

 

ستار فرزند حاج حسن بزاز قره داغی یكی از قهرمانان نهضت مشروطیت ایران محسوب می شود كه در ارتباط با فرمان علمای نجف به مبارزه با دستگاه محمدعلی شاه قاجار برخاست. سال تولد او را 1284 قمری در قره داغ ذكر كرده اند. اولین برخورد ستارخان با محمدعلی شاه و اجزای او به سال 1304 قمری برمی گشت كه اطرافیان بدرفتار محمدعلی میرزا در تعقیب دو خانزاده محلی قره داغ به باغ پدر ستارخان حمله كردند و در جریانِ در گیری و دفاع ستارخان از پناهندگان، دلاور ظلم ستیز آذربایجانی از ناحیه پا تیر خورد و سپس به دژ نارین قلعه اردبیل منتقل و محبوس شد. بعدها به صف تفنگداران ویژه ولیعهد، مظفرالدین میرزا درآمد و به ستارخان معروف شد و مأموریت هایی را نیز انجام داد، از جمله مبارزه با راهزنان تركمن كه به همین منظور به مشهد رفت، اما مدتی بعد، از آن كسوت خارج شد و در 1312 قمری به سامرا رفت. در سامرا چون با بدرفتاری خدام آستانه با زائران ایرانی روبه رو شد به همراه چند جوان غیرتمند آذربایجانی، خدام بدرفتار آستانه عسكریین (علیهما السلام) را تنبیه كرد و دستگیر شد كه به شفاعت میرزای شیرازی آزاد گردید و به ایران بازگردانده شد. البته او یك بار دیگر نیز در 1319 قمری به زیارت عتبات عالیات شتافت. ستارخان به واسطه اوضاع زمانه و ظلم و ستم حكومتیان و روحیه ظلم ستیزش زندگانی آرامی نداشت. وی پس از بازگشت از نجف اشرف به كار مباشرت املاك و سپس فروش اسب مشغول شد.

 

با پا گرفتن نهضت مشروطیت در ایران او نیز كه از دستگاه حاكمه ناراضی بود به صف مشروطه خواهان پیوست. تبریز یكی از كانون های مهم مشروطه خواهی بود كه بنابر روایت كسروی ماهیتی دینی داشت، اما رفته رفته با پر رنگ تر شدن حضور سوسیال دموكرات های قفقازی در تبریز نزاع و درگیری به تبریز هم راه یافت كه پس از حمله به مجلس كه به دستور محمدعلی شاه صورت گرفت ابعاد گسترده تری یافت. در بین صفوف مردم تبریز گرایشهای مختلفی وجود داشت؛ عده ای به عشق دین و اطاعت از فرامین مراجع نجف، بخشی از فرط علاقه به مشروطه و برخی از فرط بغض نسبت به محمدعلی شاه گرد هم آمده بودند. در این بین ستارخان كه خود را گوش به فرمان مراجع نجف و مطیع اوامر آنها می دانست نقش آفرینی درخشانی كرد. این در حالی بود كه عناصر سوسیال دموكرات در تبریز و همراهان آنها در تهران قصدشان برهم زدن اوضاع ایران بود و نه برقراری آزادی و رفع استبداد. صداقت ستارخان در مشروطه خواهی نام او را زبانزد اهل آذربایجان و اهالی ایران كرد. با فتح تهران حاكم اعزامی از سوی مشروطه خواهان، یعنی مخبرالسلطنه از ابتدا با ستارخان سرگردان بود لذا مقدمات اعزام ستارخان را به تهران فراهم نمود، در این ماجرا كنسولگری روس و انگلیس نیز با مخبرالسلطنه همداستان بودند. در اوضاعی كه شهرهای واقع بین تبریز و تهران و پایتخت منتظر قدوم سردارها بودند عده ای از افراطیون كه از حضور سرداران در تهران ناراحت بودند، برای حذف آنان نقشه هایی در سر می پروراندند.

 

سپهدار اعظم طی تلگرافی به آخوند خراسانی می نویسد:

 

          بنابه ضرورت عاجله٬ سردار و سالار ملّی به تهران احضار٬ و سه روز است حرکت کرده اند. بعد از حرکت آنها معلوم شد در تهران اشخاص مغرض معاند و دیگران مصمم شده اند که آن دو وجود محترم را آلت اجرای مقاصد فاسده نموده در تخریب خود آنها و اختلاف مملکت نقشه ها دارند... 1


وی از آیات می خواهد که سرداران را موقتاً به عتبات نزد خود دعوت کنند. این امر ازسوی آیات تحقق یافت ولی ستارخان و باقرخان به سمت تهران روانه شده بودند٬ درطول مسیر به جهت پایمردیهای آنان مردم شهرها به استقبال آمدند. عین السلطنه سالور درخصوص توقّف آنها در قزوین می نویسد:

 

         بعضیها را به عنوان مجاهد نزد معظم له معرفی کرده بودند. تغیّر کرده بود که این اسم را کی گذاشته؟ مجاهد یعنی چه؟ در رکاب کدام امام٬ برای چه امری حکم صادرشده؟ این کارها چه ربط به جهاد داشته و دارد... 2


 همو از بروز بحران و ناآرامی در شهرهای مختلف و منع حمل اسلحه در تهران به جهت شرارت برخی از مشروطه خواهان و کشت و کشتار در شهرها در همان روزها خبرمی دهد. 3 او همچنین می نویسد:

 

         روزنامه ها به درجه ای مهمل می نویسند که همان بهتر که عهد کردیم دیگر نخریم. عجالتاً شهر ما از ورود سردارَیْن٬ سالارین٬ شیرَیْن٬ بَبْرَیْن٬ ستارَیْن و باقرَیْن قرین مباهات و افتخار است... این روزها با نهایت جلال مشغول بازدید هستند تا بعد به چه رویه بیفتد... 4

در همین اوقات آیت الله خراسانی طی تلگرافی به سید عبدالله بهبهانی و سایر حجج اسلام اعلام می کنند: به موجب مکاتیب متکثره داخله در شماره ١٢١ جریده ایران نو حکم قصاص را خلاف سیاست و حکمت شمرده به آیه مبارکه ولکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب که حکماء و فلاسفه غیرمسلمین همه به حکمتهای مودوعه در آن کریمه مبارکه اقرار و به فهم آن افتخار دارند استحقار نموده البته٬ چگونگی را اعلام بلکه همین شماره را عاجلاً ارسال فرمایند تا در صورت صدق٬ حکم الهی عزاسمه به عموم مسلمین اعلام شود. 5


سرداران٬ در روز جمعه ٤ ربیع الثانی ١٣٢٨ ه.ق وارد تهران شدند و مورد استقبال عمومی واقع گردیدند. آیت الله بهبهانی نیز٬ فرزند و چند تن از اجزاء خود را به استقبال فرستادند. این در حالی بود که برخی از وکلای آذربایجان از ورود سرداران به پایتخت و استقبال عمومی از آنان ناراضی بودند. 6 و کشور در آتش اختلاف بین اعتدالیون و افراطیون می سوخت.


عین السلطنه سالور در خصوص وضعیت کشور در این دوره می نویسد:

 

         انقلابی و اعتدالی: مسئله عمده (حکایت مشروطه و مستبده کهنه شده ٬ گفت وگو و مخالفت تمام سر انقلاب و اعتدال است) سپهدار و حاجی علیقلی خان سرداراسعد با مستشارالدوله و اغلب وکلا اعتدالیون هستند. تقی زاده٬ صنیع الدوله و جمعی دیگر انقلابیون. روزنامه ایران نو و شرق هم انقلابیون مابقی روزنامه های اعتدالیون. متصل نزاع لفظی و قلمی است. 7

 

عین السلطنه همچنین به دعوای « سوسیالیست دموکرات »  و بی ریشگی اندیشه سوسیال دموکراسی در ایران اشاره کرده و عنوان می نماید که سوسیال دموکراسی نیز در ایران علم شده تا بین گروهها و افراد جنگ و درگیری ایجاد نمایند. 8 افراط کاری تقی زاده و پرده دری آنان باعث شد که در ١٢ ربیع الثانی ١٣٢٨ آیات خراسانی و مازندرانی طی نامه و حکمی بر فساد مسلک سیاسی تقی زاده تأکید و حکم به اخراج او از مجلس نمایند. در حکم و نامه آیات صراحتاً بر ضدیت مسلک او با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه تأکید شده است. و از نایب السلطنه خواسته می شود که از دخول وی به مجلس جلوگیری و او را از کشور تبعید نمایند.

 

حکم آیات نجف٬ با اعمال نفوذ علیقلی خان سردار اسعد هم مسلک ماسون تقی زاده افشاء نمی شود و او از نایب السلطنه علیرضاخان عضدالملک می خواهد که از ابلاغ حکم آیات خودداری نمایند. 9


در ٢٩ جمادی الاول ١٣٢٨ ستارخان در طی نامه ای که به عضدالملک نایب السلطنه می نویسد وی را چنین هشدار می دهد:

 

مقام منیع مقدس نیابت سلطنت عظمی دامت شوکته العالی

بعد از بمباردمان مجلس این خادم ملت استقلال وطن عزیز خود را در خطر دیده جان به کف نهاده با تمام قوای خود در تشیید مبانی حریت و استرداد حقوق مغضوبه ملت به قدری که می توانستم کوشیدم آخرالامر بیدق استقلال ایران را که عبارت از مشروطیت است بلند کرده و کعبه آمال مسلمین زنو تأسیس یافت. بعد از این هم تا آخرین قطره خون خود در حفظ و حراست احترامات واجبه آن مقام مقدس بذل مجهود خواهم نمود و از هیچ گونه مجاهدت مضایقه و دریغ نخواهم کرد. اشخاص دیگر از روی غرض حق مداخله به امورات ندارد وکلای محترم تکلیف قانونی و وظیفه امروزی خودشان را بهتر می دانند.

ایام شوکت مستدام باد. مهر: یا ستارالعیوب 10

 

در اعلامیه ای ژلاتینی که به تاریخ ٢٩ جمادی الثانی ١٣٢٨ ه. ق منتشر شد ضمن تأکید بر انگلیسی بودن تقی زاده و حسینقلی خان نواب و با ذکر شواهدی در تأیید این مدعا٬ و نیز با انتقاد از سردار اسعد به دلیل مستور کردن حکم حجج اسلام نجف؛ گفته می شود:

 

واعجبا: پیش بردن امور مشروطیت٬ تبدیل سلطنت استبداد به مشروطه، تقویت قلوب ملت و مجاهدین در مطالبه مشروطه٬ همه به ملاحظه همراهی با حجج اسلام بود. و حالا چه پیش آمده که نه رعایت اسلام٬ نه ملاحظه شرع ٬ نه رعایت حجج اسلام  را باید کرد ٬ که «علیقلی خان٬ سوار بختیاری دارد٬ زود آدم می کشد!»  و یا «تقی زاده٬ پارتیهای بمب ساز دارد که یک دفعه خانه ها را خراب و یا تقی زاده ماهی ده هزار تومان شهریه بگیر دارد٬ اینها یک دفعه مشغول  آدمکشی خواهند شد!»

 

مردم می گویند٬ از روزی که تقی زاده وارد این شهر شده٬ تا امروز٬ تمامش تولید نفاق و فساد کرده. و چه در مجلس عالی٬ چه در « دیره »، چه در « دایرکتوار » ٬ چه در انتخاب وکلا٬ چه در افتتاح مجلس٬ چه در تشکیل چندین پارتی... چه در بدگویی در حق سردار و سالار ملی٬ چه در بدگویی درباره حجة الاسلام بهبهانی؛ ذره ای کوتاهی نکرده. مردم می گویند٬ تقی زاده طالب جمهوری است و اسم آزادی٬ که هر قسم٬ هر فقره٬ هر زنائی ٬ که هر لواطی ٬ هر کار خلاف شرعی بخواهد بکند... 11

 

آیات عظام نجف با توجه به آشکار شدن نیات غیر اسلامی سوسیال دموکراتهای تندرو ٬ طی تلگراف مهمی ضمن بیان اهداف نهضت مشروطیت به انتقاد شدید از اقدامات ضددینی عناصر غربگرا می پردازند. این تلگراف را به حق می توان منشور اسلامیت مشروطیت ایران نام نهاد که به جهت اهمیت آن متن کامل آن را می آوریم. این نامه به وسیله ناصرالملک برای عضدالملک نایب السلطنه و... ارسال شده است:

 

         از قصر

         بسم الله الرحمن الرحیم توسط جناب مستطاب اشرف آقای [ابوالقاسم خان] ناصرالملک دام تأئیداتهم٬ مقام اقدس نیابت السلطنه العظمی دامت شوکته العالی٬ و وزارتین جلیلتین داخله و جنگ و ریاست مجلس محترم ملی ایدهم الله تعالی بنصره. البته بدیهی است٬ تمام زحمات و مجاهدات علما و امراء و سرداران عظامِ ملی و مجاهدین دین پرست وطن خواه٬ و طبقات ملت ایران در استقرار اساس قویم مشروطیت و این همه بذل نفوس و اموال در تحصیل این سرمایه سعادت برای حفظ دین و احیای وطن اسلامی و آبادانی مملکت و ترقی ملت و اجرای احکام و قوانین مذهب و سد ابواب حیف و میل در مالیه و صرف آن در قوای نظامیه و سایر مصالح مملکتی و قطع مواد تعدی و تحمیل چند نفر نفس پرست خودخواهِ خودرأی بود ٬ نه از برای اینکه به جای اشخاص آن اداره استبدادیه٬ که هر چه بود٬ باز لفظ دینِ مذهبی بر زبان داشت. یک اداره استبدادیه دیگری از مواد فاسده مملکت به اسم مشروطیت یا طرفداری کارکنان و نحوذالک٬ همدست شوند و همدیگر را در جمیع ادارات داخل * و به جای تشکیل قوای حربیّه نظامی که اهم تکالیف فوریّه و مایه نجات مملکت از مهالک و قطع تشبثات اجانب است٬ به تکثیر ادارات مضره و توسیع دوائر مفسده و صرف مالیه مملکت در این مصارف بپردازید. معاش های خطیره از مال ملت مظلومه درباره همدیگر برقرار و درعوض اجرای تمدن اسلامی که به اتفاق تمام عقلای عالم٬ وسیله منحصره حفظ این مملکت و جامع وحید این ملت است٬ علناً به ضدیت مذهب و اعدام جامعه ملیّت٬ همت گمارند و در هتک نوامیس دینیّه واشاعه منکرات اسلامیّه از بذل مجهود فروگذاری نکنند و به جای بذل جهد در اجرای عفو عمومی و تسویه فیمابین افراد ملت و سایر موجبات تالیف قلوب و اتحاد کلمه حتی تخفیف در بعضی عوارض چنانچه فعلاً در ممالک عثمانی مشهود است٬ شعب کثیره از مالیاتهای غیرقابل تحمیل از سفیدی نمک ** تا سیاهی ذوغال برای مصارف ادارات مضرّه و در مقابل همین حسن خدمتی که در اعدام جامعه ملیت ٬ همین مستخدمین ادارات خصوصاً عدلیه سریعاً مشغول اند تحمیل و طبقات ملت را به ضدیت با اساس مشروطیت بالطبیعه وادار و مورد هیجان عمومی و انقلاب مملکت را از هر جهت کاملاً فراهم و از اجرای عفو عمومی و فک محبوسین سیاسی که در هیچ دوره استبدادیه چنین حبس دلبخواهانه بی مستندی مشهود نبود. محض غرض شخصی یا مدّعای ابقای دو دسته گی و عدم اتحاد کلمه ملیّه حتی با حکم بتّی *** داعیان هم مخالفت ورزند و حتی از انتشار احکام صادره از این خادمان شرع انور درباره جریدتین شرق و ایران نو و غیرهماهم به پارتی بازی جلوگیری کنند و محض عدم خروج قشون اجانب از مملکت که قریب به فعلیت رسیده بود این انقلابات متعاقبه را برپا و هر روزه فساد جدیدی احداث نمایند. بحمدالله تعالی ایران مملکتی است اسلامی و قاطبه امرا و سرداران عظام ملی و مجاهدین غیور و فدائیان اسلام و قاطبه ملت با اتحاد عنصر غالب بر دیانت حقّه اسلامیّه ثابت و راسخ و امتیاز مشروطیت و آزادی این مملکت جز بر اساس قویم مذهبی که ابدالدهر خلل ناپذیر است غیرممکن و حفظ بیضه اسلام و صیانت وطن اسلامی همان تکلیفی را که در هدم اساس استبداد ملعون سابق مقتضی بود٬ در هدم مقتضی و عشاق آزادی پاریس قبل از آنکه تکلیف الله عزّ اسمه درباره آنها طور دیگر اقتضا کند به سمت معشوق خود رهسپار و خود و ملتی را آسوده و این مملکت ویران را به غمخوارانش واگذارند ٬ تا به جبر[ان] شکستگی و تدارک خرابی و سد ثغورش بپردازند بعون الله تعالی بحسن تأئید اولیای امور احیا فرمایند. [نمایند] گان ایران و مبعوثین دین پرست مرعوبیت از هیاهوی این دسته دشمنان دین و وطن را به کلی کنار گذارده به اتفاق و اتحاد کلمه عموم آقایان علمای اعلام و امراء و سرداران عظام و مجاهدین با همت و غیرت وطن خواه و قاطبه ملت ایران مستظهر و مجدّانه بدون هیچ پروا در مقام شست و شوی و اصلاح این مفاسد برآمده تمام این ترتیبات مفسده و اداره سازیها و معایبهای دشمن پرور را الغاء و تحمیلات خارجه از حد تحمل ملت را اسقاط و ایادی فساد این دسته اعادی دین و وطن را از مداخله در امور مملکت و ملت به کلی مقطوع و هر کس را از فسادش کاملاً ایمنی حاصل نباشد وجوباً به سمت معشوقش گسیل داشته قوانین مملکتی را با حضور هیئت مجتهدین عظام نظّار که سابقاً به مجلس محترم معرفی شدند مطابق قانون اساسی عاجلاً مرتب و از منکرات اسلامیه و منافیات مذهب به کمال شدت و سختی جلوگیری فرموده از ادارات مملکتی به اقل ضرورت اکتفا و مستخدمین در کلیه ادارات خصوصاً عدلیه را از مردمان با قناعت و دیانت و صحیح المسلک و العقیده انتخاب و مصارف همه را به اقل آنچه ممکن شود برگذار فرموده معظم مالیات ماخوذه از ملت را در ترتیب قوای نظامیه و تشکیل قشون منظم که اهم واجبات فوریّه و وسیله منحصره حفظ دین و استقلال مملکت است مصروف و مجلس سنا را هم که قانوناً لازم و حاسم **** اکثر مواد فساد و تعویقش تاکنون ظاهراً بمبادی افساد منتهی باشد به اسرع امکان تشکیل و مدعی العموم قانونی هم از رجال با علمیّت و دیانت و امانت و بی غرض عارف به شرعیّات و سیاسیات عاجلاً تعیین و هیئت نظّاری از عارفین به شرعیات و سیاسیات برای نظر در مطبوعات قبل از طبع هم چنانچه فعلاً در ممالک عثمانی مرسوم است مقرر٬ واصل طبع را بدون امضای هیئت مجتهدین عظامِ نظّار برای خود داعیان ارسال فرمایند. تا انظار خواهان را هم در این باب که مفتاح سعادت دین و دنیای ملت آینده است مدخلیت دهیم. ان شاءالله تعالی و لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

         محمدکاظم الخراسانی       من الاحقر عبدالله المازندرانی

         ١٦ سرطان ٢٩ شهر جمادی الثانیه ایت ئیل ١٣٢٨

 

 

_________________________________

1. واقعات اتفاقیه در روزگار، ج دوم، ص 384 .

2. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج ٬٤ ص ٣٠٥٤ .

3. همان منبع ٬ ص ٣٠٦٠  .

4. همان منبع ٬ ص ٣٠٨٥ .

5. اسناد مشروطیت (خاطرات و اسناد مستشارالدوله) . به کوشش ایرج افشار. تهران٬ انتشارات ایران و اسلام ٬ ٬١٣٦٢ ج ٬٢ ص ٣٠٦ .

6. واقعات اتفاقیه در روزگار . ج ٬٢ ص ٥٠٨ .

7. روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور . ج ٬٤ ص ٣١٤٨ .

8. همان منبع ٬ ص ٣١٤٩ .

9. اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده. به کوشش ایرج افشار. تهران، انتشارات جاویدان، 1359، ص 538 .

10. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ٬ سند شماره ٥١٣٢ ق .

11. واقعات اتفاقیه در روزگار . ج ٬٢ ص ٥٣٨ -٥٣٩ .

* اشاره به دسته بندی و پارتی بازیهای برخی از مشروطه خواهان نظیر تقی زاده است که عوامل خود را در تمامی مراکز وارد می نمود.

** از ابتدای رجب ١٣٢٨ در همدان شورش بزرگی روی داد که علت آن اخذ مالیات نمک از مردم بود که در متن همین مقاله به آن اشاره شده است.

*** بتّی به معنی یقیین و قطعی.

**** حاسم به معنی از بین برنده و بُرنده است (به ضم واو و فتح راء).

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  /http://iichs.org

ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

         مروری بر وقایع پیرامونی سخنرانی امام خمینی (ره) در عصر عاشورای ۱۳۴۲  

 

 

                      

محرم ۱۳۸۳قمری/ 1342 شمسی اندک اندک از راه می‏رسید و ایران اسلامی در شرایطی ویژه و خاص خود را برای استقبال از ماه خون و شرف آماده می‏کرد. محرم سال 1342 شمسی، حال و هوایی عاشورایی داشت. آقا سید روح‌‏الله که از ددمنشی و وطن‏فروشی حاکمان آلت دست بیگانه ملول بود، سر به جیب تفکر فرو برده و با نگرانی تحولات ایران و جهان اسلام را مرور می‏کرد، نفوذ خزنده صهیونیسم در ایران اسلامی و جسارت آنان به ساحت قدس شریف و مسلمین، مداخله بی ‏محابای امریکا در امور ایران، سرسپردگی رژیم به بیگانگان و مقابله آن با مردم ایران، خدشه‌‏دار شدن استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران و دهها مشکل دیگر فکر و ذهن زعیم نهضت اسلامی را به خود مشغول کرده بود. از ابتدای دهه 40 شمسی امپریالیسم امریکا و صهیونیست‏های غاصب به عوامل داخلی خود امر کرده بودند تا با انجام بعضی تغییرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به بهانه مبارزه با کمونیسم، موجبات بسط سلطه آنها را فراهم کند. لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی اقداماتی بود که به همین منظور شکل گرفت.


مقاومت جانانه مردم و علما به رهبری امام خمینی با دسیسه‏‌های دشمن و عوامل داخلی آنها، آنان را که می‌‏پنداشتند می‌‏توانند به راحتی به اهداف خود برسند با مانع سختی مواجه کرد.


مرجعیت شیعه یک بار دیگر در مقابل امتحانی سخت به منظور دفاع از کیان اسلام، تشیع و استقلال ایران قرار گرفته بود و می‏بایست همچون گذشته به وظیفه خود عمل کند. مخالفت قاطع امام خمینی و علما با لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی ضربه سختی بر پیکر امپریالیسم و رژیم پهلوی وارد آورد و آنان را به فکر چاره انداخت. دشمن مصمم بود که برنامه‏ های خود را محقق سازد و در این راه بزرگترین مانع را روحانیت آگاه شیعه و مردم غیرتمند ایران می‏دانست.


با نزدیک شدن نوروز 1342، امام خمینی اعلام داشتند که ملت ایران به دلیل صدماتی که از ناحیه امریکا، اسرائیل و رژیم پهلوی بر استقلال آن وارد شده است، عید نداشته و عزاداری خواهد کرد. عکس‏العمل رژیم شاه، حمله به فیضیه قم و طالبیه تبریز بود که تلفات زیادی بر جا گذاشت. حرکت ددمنشانه دشمن نشان داد که آنان حاضرند ملت خود را مقابل پای بیگانگان قربانی کنند. اعضای “گروه بی پدران“ که مسئولیت حمله به فیضیه را به عهده داشت، با مجبور کردن طلاب به دادن شعار مرگ بر اسلام، نیات واقعی شاه و اتباع او را آشکار ساخت. رژیم گمان می‏کرد که با ددمنشیه‏ای که عوامل او در قم و تبریز از خود نشان داده بودند، دیگر کسی جرات مخالفت با دستگاه دیکتاتوری پهلوی و بیگانگان حامی او را نخواهد داشت، اما همان شب قائد نهضت لب به سخن گشود و فرمود:

 

         ... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید. شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصایب و فجایع صبر و استقامت کردند... پیشوایان بزرگ ما حوادثی چون روز عاشورا و شب پانزدهم محرم را پشت سر گذاشته‏ اند و در راه دین خدا یک چنان مصایبی را تحمل کردند. شما امروز چه می‏گویید. از چه می‏ترسید؟ برای چه مضطربید؟ عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر (ع) و امام حسین (ع) را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت‌آمیز دستگاه حاکمه، خود را ببازند... دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه، شکست و نابودی خود را حتمی ساخت، ما پیروز شدیم....‌

 

این سخنان، روح تازه‏‌ای در کالبد مبارزان دمید. رهبری نهضت در پی این سخنان با صدور اعلامیه کوبنده‌‏ای مشروعیت رژیم پهلوی را به دلیل جنایت علیه مردم و اسلام زیر سؤال برد.


شاه‏دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمانان و تجاوز به مراکز علم و دانش شاه‏دوستی یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام.... حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است، قران و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب “ولو بلغ ما بلغ“.


در پی این فتوا، تمام گروههای اجتماعی به حرکت درآمدند. علمای بلاد، دانشگاهیان و عشایر به دفاع از امام پرداختند. ائمه جماعت برخی شهرها دست به اعتصاب زدند و از شرکت در نماز جماعت خودداری کردند. بازاریان با بستن مغازه‏های خود به خیل معترضان پیوستند. در مقابل اعتراضات گسترده علیه رژیم، شاه که ماموریت اضمحلال ایران را به عهده داشت، اعلام کرد که برای رسیدن به مقصود خود حاضر است انقلاب سفید خود را با خون مردم مظلوم ایران رنگین سازد.


با نزدیک شدن ماه محرم رژیم شاه که به تاثیر عزاداری سیدالشهداء بر مردم انقلابی ایران واقف بود، به احضار و تهدید گسترده علما و مردم مبادرت کرد و تاکید نمود که از طرح مباحث روز و مسائل سیاسی در منابر و مجالس خودداری شود، از آیت‏الله خمینی و واقعه فیضیه بحث نشود، از لوایح ششگانه انتقادی نشود، علیه شخص اول مملکت و اسرائیل سخنی گفته نشود و از خطراتی که اسلام آنها را تهدید می‏کند، بحث نکنند. امام خمینی که با شورآفرینی و پیام رهایی‏بخش عاشورا، به خوبی آشنا و خود تربیت یافته مکتب شهادت بود، ماه محرم را بهترین فرصت برای افشای دشمن و دفاع از کیان اسلام تشخیص داد و طی اطلاعیه‏ای خطاب به عموم مبلغان و خطبا و هیئت‏های عزاداری اعلام کرد :

 

          به تذکرات ضددینی رژیم وقعی ننهاده و... خطر اسرائیل و عمال آن را به مردم تذکر دهید. در نوحه‏هی سینه‏ زنی از مصیبت‏های وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت یادآور شوید... دین خدا را یاری کنید... از اخافه و ارعاب سازمانها و دستگاه شهربانی هراسی به خود راه ندهید.


موکب‏های عزادار در سراسر ایران به راه افتاد و امر قائد نهضت از سوی عزاداران حسینی امتثال شد. در نوحه‏ها، قم و فیضیه با قتلگاه کربلا همسان شد و اسرائیل و عمال آن به باد حمله گرفته شدند. ترس بر جان مزدوران مستولی گشت. بیت امام براساس سنت همیشگی سیاهپوش شد و هر روز در آنجا اقامه عزا می‏شد. رهبر نهضت، همچنین هر شب در تکایا و هیئتهای محلات قم به حضور هم می‏رسانید.


با نزدیک شدن عاشورا، شور و حرارت قیام مردم بیشتر می‏شد. عاشورای تهران تبدیل به تظاهراتی دینی ـ سیاسی شد. شب همان روز دانشجویان نیز طی تظاهراتی پرشور حمایت خود را از نهضت امام اعلام کردند. تظاهرات گسترده مردمی در شهرهای دیگر نیز در جریان بود. صبح عاشورا ماموران ساواک از سوی شاه امام را تهدید کردند که در صورت حضور و سخنرانی در فیضیه کماندوهای شاه آنجا را به آتش و خون خواهند کشید. پاسخ قاطع و توام با خونسردی امام، تن آنان را لرزاند، “ ما هم به کماندوهای خود دستور می‏دهیم که فرستادگان اعلیحضرت را تادیب کنند. “


فیضیه و خیابانهای اطراف مملو از جمعیت بود. روح خدا با اطمینان و صلابت آغاز به سخن کرد:

 

          ... الان عصر عاشوراست.

          گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می‏گذرانم، این سؤال برایم پیش می‏آید که اگر بنی ‏امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا نسبت به زنهای بی پناه و اطفال بی‏گناه مرتکب شدند؟ زنان و کودکان چه تقصیری داشتند؟ طفل 6 ماهه حسین چه کرده بود؟ به نظر من آنها با اساس کار داشتند. همین سؤال اینجا مطرح می‏شود که دستگاه جبار ایران با مراجع سر جنگ داشت، با علمای اسلام مخالف بود، به قرآن چکار داشتند...؟ به این نتیجه می‏رسیم که اینها با اساس کار دارند، با اساس اسلام و روحانیت مخالفند.... اسرائیل نمی‏خواهد در این مملکت قرآن باشد... علمای اسلام باشند... احکام اسلام باشد... اسرائیل می‏خواهد اقتصاد شما را قبضه کند، می‏خواهد تجارت و زراعت شما را از میان ببرد، می‏خواهد ثروتها را تصاحب کند... قرآن سد راه است باید برداشته شود، روحانیت سد راه است باید شکسته شود.

 

گزارش ماموران ساواک حاکی از حضور جمعیت 200 هزار نفری در قم بود که برای استماع سخنرانی امام اجتماع کرده بودند.


تظاهرات مردمی در روز 14 خرداد (مطابق با 11 محرم 1342) نیز ادامه یافت. اهانتها و حملات رژیم پهلوی به اساس اسلام چیزی نبود که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.


گسترش مراسم عزاداری در این سال به حدی بود که ماموران ساواک را مضطرب و متعجب کرد. براساس ارزیابی آنها وضع عزاداری در تهران در سال 1342 بسیار بی‏سابقه بوده و در بیشتر مجالس به دولت و هیات حاکمه حمله می‏شده است. ماموران ساواک همچنین از دسته 5 هزار نفری طیب حاج رضایی که به نفع امام خمینی شعار می‏دادند گزارش می‏دهند. روایت حاضران عکسهای امام خمینی روی علامت دسته طیب نصب شده بود و او با وجود هشدارهای اسدالله علم که از سوی رسول پرویزی به او ابلاغ می‏شد، از برداشتن عکسها خودداری کرد. ماجرای خرید عکس و چسباندن آن روی علامت از سوی شهید حاج مهدی عراقی نیز تایید می‏شود.


رژیم شاه که از پیش نیز علما و مردم را به خشونت و خونریزی تهدید کرده بود، از ترس اینکه شرایط عاشورایی ایران بساط آنها را برچید، با این تفکر که با سرکوبی گسترده می‏توان امواج خروشان نهضت را مهار کرد، دست به کار شد. نیمه شب 15 خرداد با هجوم کماندوهای رژیم به منزل امام، رهبر نهضت دستگیر و به تهران منتقل شد. همچنین در شهرستانها نیز پیروان امام در سطح گسترده‏ای دستگیر شدند، با انتشار خبر دستگیری امام، صبح روز 15 خرداد قم، تهران، ورامین، شیراز، کاشان و... یکپارچه آتش شد. رژیم پهلوی که به بیگانه اتکا داشت و بقای خود را در گرو سرکوب مردم می‏دید با صحنه‌گردانی اسدالله علم حمله گسترده‏ای را به مردم بی دفاع آغاز کرد.


رادیوی رژیم در اقدامی عوامفریبانه اقدام به پخش نوحه‏ های مذهبی کرد و همزمان ماموران شاه عزاداران حسینی را به گلوله بستند. مقاومت جانانه مردم، رژیم را مجبور به اعلام حکومت نظامی کرد. ماموران با هدف کشتار مردم، اقدام به تیراندازی می‏کردند و زخمی‏ها نیز از سوی آنان به نقاط نامعلومی انتقال داده می‏شدند.


کشاورزان ورامینی و کارگران کرجی که برای دفاع از رهبر مظلوم خود عازم تهران بودند، در راه از سوی ماموران دولتی به خاک و خون کشیده شدند. مقاومت مردمی همچنان ادامه داشت و دشمن نیز با سبعیت تمام به قتل و غارت مشغول بود. براساس گزارشهای ماموران ساواک، نیروهای حکومت نظامی هنگام عبور از خیابانها در روز شانزدهم خرداد به سوی مردم شلیک می‏کردند. مقاومت در روزهای بعد نیز ادامه داشت؛ ولی به دلیل دستگیری قائد نهضت و عدم وجود نیروی هدایت‏گر، نیروهای انقلابی نتوانستند نتیجه لازم را از قیام مردم به دست آورند. با این همه نهضت اسلامی 15 خرداد آغازی بود بر دور تازه‏ای از مبارزات ضداستبدادی ـ ضداستعماری مردم ایران با محوریت اسلام، امام و امت که تحت تاثیر قیام خونین عاشورا شکل گرفت.


فردای کشتار مردم در 15 خرداد شیخ محمدحسن سنگلجی که مانند برادرش، شریعت سنگلجی، براساس گرایش به پاره‏ ای از آموزه‏ های وهابیت سالها در خدمت رژیم پهلوی علیه تشیع و اهل بیت (ع) قلم می‏زد و سخن می‏راند، با حضور در رادیو به تخطئه شعائر اسلامی و عزاداری سیدالشهدا پرداخت. غافل از اینکه قیام عاشورا الی‏الابد موتور محرک جوامع شیعی در نهضتهای ضداستبدادی و ضداستکباری است.


امام خمینی که تا پایان عمر داغدار شهدای پانزدهم خرداد بود و انتظار فرج از آن داشت. عزاداری سیدالشهدا را مبنای آن قیام و مبدا نهضت اسلامی ایران و سرلوحه پیروزی اسلام و ملت خواند.


19 سال پس از قیام 15 خرداد و با پشت سر گذاشتن حوادث و وقایع بزرگی نظیر انقلاب شکوهمند اسلامی ایشان در 30 خرداد ۱۳۶۱فرمود : “شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه‌‏زنی و نوحه‌‏سرایی نبود، 15 خرداد پیش می‏آمد. هیچ قدرتی نمی‏توانست 15 خرداد را آن طور کند، مگر قدرت خون سیدالشهدا.

 

 

 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  /http://iichs.org

 

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

 مروری بر زندگینامه امام خمینی (س)در چهار دوره : از ولادت تا رحلت 1281- 1368 

 

انا اعطیناك الكوثر ... (قرآن كریم سوره كوثر)

ای پیامبر، ما به تو كوثر (خیر كثیر) بخشیدیم ... 

     

                                      

امام خمینی (س) در روز بیستم جمادی‌الثانی روز كوثر ولادت فاطمه زهرا (س) 1321ق/ 1281ش، در خانواده‌ای از اهل علم و مبارزه و تقوا و هجرت دیده به جهان گشود و در پنج ماهگی، پدرش آقا مصطفی به جرم حمایت از مظلومین به دست اشرار محلی به شهادت رسید. روح‌الله در آغوش مادری مهربان (بانو هاجر) و سرپرستی عمه‌ای دلسوز (صاحبه خانم) و دایه‌ای پرهیزگار (ننه خاور) پرورش یافت و همزمان آموزشهای اولیه سواركاری و تفنگداری و تیراندازی را طی كرد.                  

 

                     

                        خمینی در دوران کودکی (نفر سمت راست)

          
دوره اول (از 1281- 1300ش)

دوران كودكی و نوجوانی روح‌الله همزمان با بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایران سپری شد. وی از همان ابتدای زندگی، با درد و رنج مردم و مشكلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسیم خطوطی به صورت نقاشی بروز می داد، و همراه خانواده و اطرافیان در سنگر دفاع ساخته و پرداخته و در كوران حوادث و مسائل به مجاهدی تمام عیار تبدیل می شد. برخی از حوادث متأثركننده این دوران مثل بمب‌باران مجلس در نقاشیها و مشقهای خوشنویسی دوران كودكی و نوجوانی او منعكس شده و در دسترس است. از جمله قطعه شعری است در دفترچه یادداشت دوران نوجوانی (9-10 سالگی) با عنوان: «غیرت اسلام كو جنبش ملی كجاست» خطاب به ملت ایران:


هان ای ایرانیان، ایران اندر بلاست

مملكت داریوش دستخوش نیكولاست 1


می‌توان از آن نوشته به عنوان اولین بیانیه سیاسی دوران نوجوانی روح‌الله یاد كرد، و دغدغه ذهنی او را راجع به مسائل مملكتی فهمید. تمایلات روح‌الله نسبت به قهرمانان و مبارزان تا حدی است كه در نهضت جنگل، وی با سخنرانی و سرودن شعر در وصف میرزا، اقدام به جمع‌آوری كمكهای مردمی برای حمایت از نهضت جنگل نموده و بالاخره مصمم می شود كه خود شخصاً به نهضت جنگل بپیوندد. و در فرصتی به جنگل سفر می‌كند و پایگاه میرزا را از نزدیك می‌بیند. 2


تحصیلات روح‌الله

روح‌الله با بهره وری از استعداد فوق‌العاده، رشته‌های مختلف علوم را به سرعت طی كرد. علاوه بر فقه و اصول و فلسفه، عرفان را نیز در عالیترین سطح نزد اساتید برجسته آن زمان در خمین، اراك و قم طی كرد و در مدت 6 سال جهش فوق‌العاده ای داشت حتی اسفار را پشت سر گذاشت و از فضلا و شخصیتهای برجسته حوزه علمیه قم به شمار می‌آمد. 3


اولین خطابه رسمی روح‌الله

روح‌الله ضمن تحصیل در اراك در ایام 19 سالگی در مراسم بزرگداشت « ركن اعظم مشروطه» مجتهد طباطبائی اولین خطابه خود را قرائت كرد و تحسین حاضرین را برانگیخت. این خطابه در واقع بیانیۀ سیاسی بود كه به جهت قدردانی از زحمات و خدمات علمدار مشروطیت از جانب حوزه علمیه اراك از زبان یك طلبه جوان قرائت می‌شد. 4


از قول روح‌الله نقل شده « ... پیشنهاد شد منبر بروم، استقبال كردم آن شب كم خوابیدم، نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلكه به خود فكر می‌كردم فردا باید روی منبری بنشینم كه متعلق به رسول‌الله است. از خدا خواستم مدد كند كه از اولین تا آخرین منبری كه خواهم رفت، هرگز سخنی نگویم كه جمله‌ای از آن را باور نداشته باشم 5 و این خواستن عهدی بود با خدا بستم، اولین منبرم طولانی شد، اما كسی را خسته نكرد ... و عده ای احسنت گفتند، وقتی به دل مراجعه كردم از احسنت گویی‌ها خوشم آمده بود، به همین خاطر دعوت دوم و سوم را رد كردم و چهار سال هرگز به هیچ منبری پا نگذاردم.» 6


دوره دوم زندگی روح‌الله (از 1300ش-1320)

این دوره از زندگی روح‌الله با هجرت به قم آغاز شده است، با سیاستهای دین‌زدایی رضاخان و تا 1320 ادامه دارد، در این دوره روح‌الله مشغول تحصیل و تدریس و تألیف كتاب و آشنایی با علمای برجسته مبارزی همچون حاج آقا نورالله اصفهانی و مدرس و برخی دیگر می باشد. در این دوره اختناق رضاخانی؛ هدف علما حفظ حوزه قم بود. اهمیت آن در آن زمان كمتر از تأسیس حكومت اسلامی در سال 57 نبود. 7


دوره سوم (از 1320-1340)

این دوره از زندگی امام با چهل سالگی آغاز می‌شود و مصادف است با دو حادثه مهم؛ یعنی بروز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، خروج رضاخان از ایران و آغاز سلطنت محمدرضا. بنا بر اعتقاد امام این زمان فرصت مناسبی برای قیام اصلاحی بود. با همه كوششها و اقدامات روح‌الله قیام مورد نظر صورت نگرفت. امام در این دوره عالمی است كامل و جامع الشرایط، رهبری است هوشیار با پشتوانه دانش و بینش سیاسی با كوله‌باری از تجربه دوران 20 ساله رضاخانی، كه شناخت كاملی از اوضاع ایران و جهان دارد، لذا با صدور بیانیه‌ای در 11 جمادی‌الثانی 1363ق/1323ش زمان مناسب قیام را یادآوری می‌كند: «امروز، روزی است كه نسیم روحانی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نكنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست كه مشتی هرزه‌گرد و شهوتران بر شما چیره و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند.» 8


دوره چهارم زندگی امام (از 1340-1368)

این دوره همزمان با دو حادثه ناگوار آغاز می‌شود یكی رحلت آیت‌الله بروجردی (10 فروردین 1340) - كه ضایعه‌ای برای جهان اسلام و در عین حال رفع موانع برای دشمنان ایران و اسلام بود. دیگری رحلت آیت‌الله كاشانی قهرمان مبازره با استعمار انگلیس كه روزگاری نامش لرزه بر اندام دشمنان ایران و اسلام می‌انداخت. همزمان با تسلط امریكا بر امور مملكت، فشار بر رژیم برای اجرای اصلاحات آمریكایی افزایش یافت و در قالب اصلاحات ارضی و لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی با چشم‌اندازی ظاهراً مردم فریب رخ نمود ولی در باطن از اتحاد شومی خبر می داد و تسلط آمریكا و اسرائیل و عوامل آنها را بر كلیه شئون مملكت فراهم می‌كرد. در این زمان امام در برابر اصلاحات آمریكایی به شدت ایستاد و رژیم شاه به تلافی، در دوم فروردین 1342 كه مصادف بود با شهادت امام جعفر صادق (ع) به مدرسه فیضیه یورش برد. در این حادثه تعدادی شهید و مجروح شدند. امام در پیامی به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه دست به افشاگری زد :« من مصمم هستم كه از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم.» امام نطق تاریخی خود را در 13 خرداد 1342 در مدرسه فیضیه ایراد كرد و شاه فرمان خاموش كردن فریاد امام را صادر كرد. در شامگاه 14 خرداد امام دستگیر و به زندان قصر منتقل شد. صبح 15 خرداد خبر دستگیری امام به تهران و سایر شهرها رسید و مردم به خیابانها ریخته با شعار « یا مرگ یا خمینی» به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند و قیام با شدت سركوب شد و به خون نشست. قیام (15 خرداد 1342) علی‌الظاهر با تبعید رهبر انقلاب به تركیه و سپس عراق از جوشش و جنبش افتاد. واقعه مرموز شهادت آقا مصطفی فرزند امام در 56 روح تازه ای به جنبش دمید. چاپ مقاله‌ای توهین‌آمیز به امام و روحانیت در 17 دی ماه 1356 در روزنامه اطلاعات اعتراض شدید جامعه مذهبی را برانگیخت و قیام 19 دی ماه 1356 را به دنبال داشت. مراسم چهلم شهدای 19 دی قم به صورت پیامی در تبریز و اصفهان و یزد و شیراز و شهرهای دیگر ادامه یافت و به كشتار فاجعه 17 شهریور 57 منجر شد همچنین فرار شاه و ورود امام را به وطن نوید داد. مردم در پی استقبال بی سابقه خود در بهشت زهرا سخنرانی تاریخی امام خود را شنیدند و حكم سرنوشت‌ساز ایشان را در لغو حكومت نظامی در 21 بهمن 57 با جان دل گردن نهادند و در پیشگیری از حملات نیروهای رژیم با، مناطق حساس را سنگربندی و در مدت 24 ساعت مبارزه بی امان، طرحهای كودتاچیان را نقش بر آب و هرگونه فرصت را از آنها سلب كردند. و بالاخره پیروزی قیام 15 خرداد در شب 22 بهمن 57 به گوش رسید.


از صبحدم 22 بهمن تا 13 خرداد 1368(رحلت امام) حوادث سنگین بیشماری با محدودیت و نقش خصمانه آمریكا و حمایت همه جانبه دول غربی با كمك گروهها و احزاب متعدد چپ و راست در ایران در مقابله با انقلاب اسلامی بروز كرد. این حوادث آن قدر گسترده بود كه در این مختصر نمی‌گنجد، فقط در یك جمله می‌توان گفت هر كدام از آن حوادث به تنهایی می توانست مسیر انقلاب را منحرف كند و به شكست بكشاند، اما الطاف الهی و هوشمندی امام و وفاداری و آگاهی ملت ایران، تمام توطئه‌ها را خنثی كرد به گونه‌ای كه ملت ایران، در سال 1368 در حالی كه با پیكر مطهر امام خویش پس از 11 سال تحمل سختی‌ها و مشكلات وداع می‌كرد، جمعیت چندین برابر بیشتر از لحظه ورود بود. عشق و پایداری مردم عمیق‌تر و قصدشان بر ادامه راه امام و انقلاب جدی تر و نظام شان علی رغم همه توطئه‌ها و حوادث پر ثبات تر از هر زمان دیگر بود. روانش شاد و راهش پر رهرو باد

 

________________________________________________

 

1. در این خصوص رجوع كنید به: كوثر (مجموعه سخنرانی‌های حضرت امام ... ) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام ...، چاپ اول: 1371. جلد اول ص 615.

2. سید علی قادری، خمینی روح‌الله (زندگینامه امام خمینی ... ) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ سوم، بهار 1382. جلد اول ص 232- 236.

3. امیررضا ستوده. پا به پای آفتاب (گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام ... ) تهران، نشر پنجره، بهار 1373. جلد 1 ص 30.

4. رجوع كنید به: قادری، خمینی روح‌الله، ص 260، و نیز سرگذشتهای ویژه جلد 6، ص 11.

5. شیخ صدوق نیز در آغاز كتاب خود ( من لا یحضر الفقیه) می‌نویسد: من مانند دیگر منصفان نكرده‌ام كه هرچه به ایشان رسد از روایات در تصانیف خود آورند ... و هرودوت می‌گوید: دلیلی ندارد آنچه را می‌گویم و می‌نویسم همه را قبول داشته باشم. و این است فرق دانشمندان الهی و غیرالهی. دانشمندان الهی چیزی را می‌گویند و می‌نویسد كه خود آن را باور داشته باشند!

6. رجوع کنید به قادری، خمینی روح‌الله، ص 260 به بعد.

7. رجوع كنید به سخنان آیت‌الله پسندیده و آیت‌الله مظاهری، خبرنامه نخستین همایش حاج آقا نورالله اصفهانی، شماره اول ص16-17؛ شماره دوم ص13-12.

8. رجوع كنید به: صحیفه نور ( مجموعه 22 جلدی، رهنمودهای امام خمینی)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ سوم بهار 1382. جلد اول ص 4-6. 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  /http://iichs.org


ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

    کمال‌الملک

 
 

محمد غفاری (میرزا محمدخان غفاری) معروف به كمال‌الملك از بزرگترین و نام آورترین نقاشان ایران فرزند میرزا رضاخان غفاری در حدود سال 1264ق/1226ش در شهر كاشان متولد شد. میرزا ابوالحسن غفاری (صنیع‌الملك) عموی كمال‌الملك و برادرش میرزا رضاخان از برجسته ترین نقاشان عصر قاجار محسوب می شدند. محمد غفاری پس از پایان دوران مقدماتی تحصیلی در شهر كاشان، جهت ادامه تحصیل (عمدتاً در رشته نقاشی) در مدرسه دارالفنون به تهران رفت. در آن هنگام او فقط 13 سال سن داشت. معلم نقاشی دارالفنون مزین‌الدوله نقاش دربار ناصرالدین شاه بود و لقب « نقاشباشی » دربار را داشت. محمد غفاری به خاطر ذوق و استعداد كم نظیرش به سرعت در عرصه نقاشی پیشرفت قابل توجهی كرد و خیلی زود آوازه او در نقاشی در شهر پیچیده و رجالی از دربار قاجار برای نقش تصاویر خود به او مراجعه می كردند. در این میان ناصرالدین شاه در سال 1298ق كه تحت تأثیر هنر نقاشی محمد غفاری قرار گرفته بود او را به عنوان پیشخدمت مخصوص و نقاشباشی به دربار برد و این واقعه فرصت و امكان مناسب و مطلوبی برای این هنرمند جوان به وجود آورد تا دهها تابلو نقاشی نفیس و زیبا از خود به یادگار گذارد.

 

محمد غفاری نقاش باشی دربار در سال 1310ق از سوی ناصرالدین شاه به لقب مهم « كمال‌الملك » مفتخر شد. در همین زمان بود كه تابلو مشهور و معروف به « تالار آیینه » را كه حدود هفت سال طول كشیده بود و از شاهكارهای نقاشی او به شمار می رود، با امضای كمال‌الملك به اتمام رسانید. حدود یك سال پس از مرگ ناصرالدین شاه و در سال 1314ق برای تكمیل دانش خود در عرصه نقاشی و آشنایی با هنر نقاشی اروپایی به آن قاره عزیمت كرده و حدود سه سال در موزه های فلورانس، لوور و ورسای به مطالعه و بررسی نقاشی هنرمندان اروپایی پرداخته و چندین تابلو نقاشی از آثار نقاشان بزرگ اروپایی را بازسازی كرد. كمال‌الملك كه طی این مدت سه ساله به تجارب و دانش قابل توجه و ثمربخشی از هنر نقاشی دست پیدا كرده بود، به درخواست مظفرالدین شاه كه در سفر نخست اروپایی اش در سال 1316ق با او ملاقات كرده بود، به ایران بازگشت.

 

كمال‌الملك كه به تقاضای مظفرالدین شاه بار دیگر كار نقاشی را در دربار شروع كرده بود، به ویژه به سبب جوّ مسموم و حسادت‌آمیز حاكم بر دربار و مشكلاتی كه رجال دربار برای او ایجاد می كردند پس از حدود 5 سال برای زیارت مشاهد ائمه اطهار در عتبات عالیات راهی عراق شد و در سال 1321ق وارد كربلا شد.

 

كمال‌الملك طی چندین سال اقامت در عتبات عالیات تابلوهای نقاشی متعددی را ترسیم كرد كه در زمره مهمترین آثار هنر نقاشی ایشان به شمار می رود. از جمله این آثار پرارزش و ماندگار باید به تابلوهای « فالگیر بغدادی »، « زرگر بغدادی و شاگردش »، « میدان كربلای معلا » و « عرب خفته » اشاره كرد.

 

كمال‌الملك در سال 1329ق به ایران بازگشت و مدرسه صنایع مستظرفه را با هدف تدریس و توسعه هنر نقاشی در ایران برپا داشت و همگام با آن به رشته های منبت كاری، موزائیك سازی و قالیبافی هم عنایت ویژه ای نشان داد و این روند را تا هنگام كودتای 1299 ادامه داد. در این میان وزارت معارف برای تداوم كار مدرسه نقاشی كمال‌الملك مساعدت مالی لازم را به او می نمود.

 

به دنبال وقوع كودتای 1299 كمال‌الملك حاضر نشد به رضاخان روی خوش نشان دهد و در این راستا حتی تقاضای رضاشاه جهت ترسیم تصویر محمدرضا ولیعهد وقت را رد كرد. این موضعگیری همگام با سعایت‌ها و حسادت ها و فرصت‌طلبی‌هایی كه اطرافیان و برخی رجال نشان می دادند، موجبات سرخوردگی رضاخان را از او فراهم كرده و منجر به برخورد و بی عنایتی حكومت و دولت رضاخان با او شد، سپس وزارت معارف چنانكه دلخواه رضاشاه بود بودجه مدرسه صنایع مستظرفه را كه تحت مدیریت كمال‌الملك اداره می شد، قطع نمود و مشكلات متعدد دیگری را پیش روی او قرار داد، تا جایی كه دیگر امكان اداره مدرسه از او سلب شد و به ناچار از خدمت در مدرسه نقاشی كه سالیان طولانی برای توسعه و اعتلای آن زحمات طاقت‌فرسایی را متحمل شده بود، كناره گرفت و به فاصله كوتاهی شهر تهران را به مقصد مزرعه ای در روستای حسین‌آباد از توابع شهر نیشابور ترك كرد و گوشه انزوا برگزید.

 

كمال‌الملك طی برخی نامه هایی كه از روستای دورافتاده حسین‌آباد برای تعدادی از دوستان قدیم و شفیقش در تهران می نویسد، با اشاره و گلایه و شكایت از مشكل‌سازی‌ها، حسادت‌ها، كوته‌نظری‌ها و خردستیزی های بی پایان درباریان، رجال و بسیاری از كسانی كه در تهران با او در ارتباط بوده اند، پناه آوردن به بیابان های خشك و عزلت گزیدن در مناطق دورافتاده و بدون امكانات و حتی دچار دزدان و قطاع الطریق شدن را مطلوب تر و خوشایندتر از مراوده و ارتباط با آن گروه پرشمار و خطرناك ساكن شهر و دربار ارزیابی می كند و از این كه با عزلت گزیدن در حسین آباد نیشابور دیگر سعادت برخورد و رو در رویی با آن جماعت را از خود سلب كرده است، احساس آرامش و شادمانی می كند.

                             

 

آنچه بود كمال‌الملك نقاش چیره دست و كم نظیر ایران زمین كه در عشق ورزی به وطن، آزادیخواهی، اخلاق و شرف و انسانیت سرآمد اقران بود، تا پایان عمر، زندگی در مزرعه شخصی اش در حسین آباد نیشابور را بر بازگشت به شهر ترجیح داد. از رخدادهای واپسین سالهای عمر او نابینایی یكی از چشم هایش در اثر یك حادثه بود. كمال‌الملك نهایتاً در 27 مرداد 1319 در سن 93 سالگی بدرود حیات گفت. مقبره او در نیشابور زیارتگاه هزاران تن از دوستداران كمال‌الملك است.

 

 

(برای كسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به : نامه های كمال‌الملك، به كوشش علی دهباشی، چاپ دوم، تهران، 1386. و كمال‌الملك هنرمند همیشه زنده، به كوشش حمید باقرزاده، چاپ اول، تهران، اشكان، 1376.)

 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  /http://iichs.org


ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

     قیام تنباکو، نخستین ایستادگی در برابر شاه
 

 

قرارداد رژی یا انحصار نامه توتون و تنباکو که میان دولت ایران و ماژور تالبوت انگلیسی منعقد شد تا چهارم جمادی‌الثانی 1309ق که الحاق کامل آن اعلام گردید، به عنوان اولین مبارزات استعماری و استبدادی به شکل یک قیام متشکل و یکپارچه در تاریخ معاصر ایران به ثبت رسیده است. این قیام بیش از  300 روز به طول انجامید و دولت استبدادی قاجار و استعمار انگلیس را ناچار به عقب‌نشینی ساخت.

 

قرارداد فوق محصول سومین سفر ناصرالدین ‌شاه به فرنگستان بود. ناصرالدین ‌شاه که در آن زمان تحت تأثیر رجال روشنفکر درباری برای سفر به فرنگستان و دیدار از دستاوردهای تمدن غربی ترغیب می‌شد، به تأیید و تشویق محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه و میرزا علی‌خان امین‌الدوله، میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله و میرزا حسین ‌خان سپهسالار از سرمایه‌گذاری خارجی در ایران استقبال کرد. 1 ولیکن عدم آگاهی او از نحوۀ این سرمایه‌گذاری باعث شد که قراردادی چنین وسیع که مورد تعجب جهانیان گردید با ماژور تالبوت انگلیسی ببندد و امتیاز استخراج توتون و تنباکو را به مدت پنجاه سال به او واگذار نماید.

 

پس از مراجعت شاه تالبوت به تأسیس شرکتی با سرمایه 650 هزار لیره دست زد و مخفیانه راهی تهران شد بهطوری که چند روز اول همگان بجز امین‌السلطان و اعضای سفارت انگلیس از حضور او در تهران بی‌اطلاع بودند.

 

پس از چندی با کمک سر هنری درموند ولف وزیرمختار انگلیس در تهران، تالبوت و امین‌السلطان قراردادی به مدت پنجاه سال در این باب تنظیم کردند و برای امضاء توسط امین‌السلطان به نزد ناصرالدین ‌شاه بردند. امضای قرارداد فقط برای ناصرالدین ‌شاه مبلغ 25 هزار لیره پیشکش و هدایا در برداشت و البته این هدایا از هدایای امین‌السلطان و کامران‌ میرزا جدا بود. 2 با واگذاری این قرارداد همه ساله مبلغ پانزده هزار لیره انگلیس به خزانه دولت ایران واگذار می‌شد در حالی که این قرارداد سود کلانی برای انگلستان داشت. 3

 

این قرارداد در اصل ناقض استقلال کشور بود و سرنوشت تمامی دست اندرکاران توتون و تنباکوی کشور اعم از تاجر و خرده‌فروش و زارع را به دست خارجیان می‌سپرد. و در این زمینه از قراردادهای مشابهی که با کشورهای دیگر به امضاء رسیده بود به مراتب ظالمانه‌تر بود. چرا که سرنوشت هزاران زارع، تاجر و کاسب در گرو آن بود و علاوه بر فروش داخلی یکی از کالاهای بزرگ تجاری ایران به حساب می‌آمد. 4

 

مردم ناباورانه می‌دیدند که شاه مقدرات آنها را به دست بیگانه سپرده است. اندک ‌اندک صداهایی شنیده شد و عکس‌العمل‌هایی دیده شد.

 

بازتاب قرارداد در شیراز

اولین جرقه مخالفت با شرکت رژی و فعالیت آنان در ایران در فارس زده شد. در آن زمان تنباکوی ایران بیشتر در فارس تولید می‌شد و تنباکوی فارس مرغوب‌ترین تنباکوی ایران به شمار می‌رفت. وضعیت کشت تنباکو در شیراز ویژگی خاصی داشت بدین مفهوم که از هنگام کاشت محصول تا برداشت آن، حدود هشت تا نه ماه طول می‌کشید. زارع می‌بایست در ابتدای بهار، محصول خود را می‌کاشت و در اوایل تابستان آن را درو می‌کرد تا پاییز تنباکو باید خشکانده می‌شد، از ابتدای پاییز تا اوایل زمستان بسته‌بندی محصول شروع می‌شد و نهایتاً در زمستان محصول برای فروش آماده می‌گشت.

 

حاکمان فارس طبق معمول هر ساله در اوایل بهار مالیاتها را حواله می‌کردند و این امر بار سنگینی بر دوش تجار و کشاورزان می‌گذاشت. عده‌ای از حکام دو ماه مانده بود به آخر سال، مقداری از مالیات را به دولت مرکزی می‌پرداختند و در اوایل نوروز آن را از دهقانان مطالبه می‌کردند. محصلان مالیاتی برای اخذ وجوه، مردم را تحت شدیدترین فشارها قرار می‌دادند تا جایی که در بعضی از روستاها، زارعان ناچار می‌شدند برای تأدیه مالیات معوقه خود، حاصل زمین مرغوب خود را به یک پنجم قیمت در اختیار تجار قرار دهند. از این اوضاع، تجار شیرازی و ماموران حکومت بهره‌مند می‌شدند. تعداد این تجار به بیش از پنچاه تا شصت نفر نمی‌رسید. 5

 

به دلیل اهمیت شیراز پس از استقرار کمپانی رژی اولین ماموران عازم این شهر شدند. مستر بنیز (نماینده شرکت در شیراز) حرکت خود را به آن دیار آغاز کرد. در حالی که چند نفر از ماموران ایرانی در حالی که فرمانی از طرف دولت مرکزی حمل می‌‌کردند، او را همراهی می‌کردند. قبل از اینکه فرنگیان وارد شیراز شوند شایع بود که دولت آن سامان را به فرنگیان فروخته است. زمزمه‌های اعتراض عده‌ای برای اولین بار در این خطه از ایران آغاز شد. عده‌ای از مردم رو به سوی علما نهادند و از آنها کسب تکلیف نمودند. علمای شیراز هم از آنجا که این امر را منافی با منافع دین می‌دانستند اظهار انزجار کردند البته در این میان عده‌ای از بازرگانان و تجار بزرگ تنباکو آشکارا علیه رژی موضع گرفتند و زمینه‌های لازم را برای شورش مهیا ساختند مثلاً حاج ‌عباس اردوبادی که از دولت روسیه حمایت می‌‌کرد به دستور وزیرمختار روسیه در تهران مأموریت داشت در امر پیشترفت کار رژی اختلال ایجاد کند. 6

 

در شیراز شایع شده بود که اقدامات شرکت رژی موجب خواهد شد صدها تاجر ورشکسته و بیکار شوند. همچنین گفته می‌شد بهای تنباکو افزایش خواهد یافت و بیگانگان به ایران خواهند تاخت. با وجود وعده‌های گوناگون شرکت رژی و بریتانیا مردم از راه دادن خارجیان به شهر امتناع می‌کردند. مأموران کمپانی در دروازۀ قرآن شیراز معطل بودند. در رمضان 1308 ق شور و هیجان به اوج خود رسید. جمع کثیری از مردم دکانهای خود را تعطیل نمودند و تحت رهبری آیت‌الله سید علی‌اکبر فال‌اسیری در مسجد وکیل تجمع کردند. مردم اعمال دولت مرکزی را تقبیح کردند و سید طی سخنرانی پرشوری مخالفت خود را با ورود انگلیسان به شیراز اعلام کرد. 7

 

این امر با وجود نفوذ انگلیس در آن منطقه و حاکمی چون ظل‌السلطان که دوست آنان بود امری تعجب‌برانگیز بود. سفیر انگلیس از امین‌السلطان خواست تا شورش را خاتمه دهد و سید تبعید شد. البته تبعید سید علی‌اکبر فال‌اسیری به عراق منجر به دیدار او با سید جمال‌الدین اسدآبادی و تهیه نامه‌ای سرگشاده برای میرزای شیرازی بود که زمینه‌های فتوای تحریم تنباکو را فراهم ‌کرد. 8

 

شورش در تبریز و عقب‌نشینی رژی

دومین شهری که در مقابل هئیت انگلیسی از خود عکس‌العمل نشان داد تبریز بود. مردم تبریز تولیدکننده تنباکو نبودند ولی در امر صادرات این محصول شرکت داشتند. به همین دلیل تبریز و علمای آن پس از انتشار این خبر نارضایتی خود را ابراز کرده بودند. حاج میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی از جمله علما و سردمداران مبارزه بود. در همین ایام حسنعلی‌خان امیرنظام گروسی، پیشکار و والی آذربایجان چون این امتیاز را منافی اهداف دین و دولت می‌دید با مردم همدل شد و از کار خود استعفا کرد مأموران روسی نیز در تبریز در مقابل اهداف توسعه‌طلبانه انگلیسیها مقاومت نشان دادند.

 

از اوایل تابستان جنبش مردم تبریز آغاز شد. عدۀ زیادی از مردم که اعطای امتیاز به خارجیها را منافی احکام دین تلقی می‌کردند، دکانهای خود را بستند و در اطراف میرزا جوادآقا مجتهد گرد آمدند. در محرم سال 1309 ق شاه در ییلاق خود در شهرستانک در شمال تهران به سر می‌برد و از وقایع شهرستانها خبری نداشت. در یکی از روزها، تلگراف تهدیدآمیزی از سوی مردم تبریز به دست او رسید که در آن از وی خواسته بودند از واگذاری منافع مسلمانان به مسیحیان که مخالف احکام قرآن هستند خودداری نماید و اگر این تقاضا پذیرفته نشود، خود با اسلحه از حقوق خویش دفاع خواهند کرد. 9

 

دولت مرکزی از روسها خواست تا جنبش تبریز را خاتمه دهد اما روسیه از جلوگیری این جنبش خودداری کرد. روسها از شورش تبریز به نفع خود بهره‌برداری کردند. آنها در رقابت استعماری با انگلیس، گوی سبقت را ربوده بودند و برگ برنده را در دست داشتند. به همین دلیل تلاش کردند تا آنجا که می‌توانند حریف را به عقب‌نشینی وادار کنند. پس اصرار زیادی در الغای امتیازنامه داشتند. شاه هم با تلاش بسیار موفق شد که مردم را با وعده الغای قرارداد به‌طور موقت آرام کند، اما در تابستان 1309ق یک‌ بار دیگر مردم تبریز سربه شورش برداشتند. با اینکه به آنان قول داده شده بود که شرکت در آذربایجان عملیاتی نخواهد داشت، بازهم مردم قانع نشدند و طغیان را آغار کردند. بدین ترتیب در تبریز طغیان جنبه عمومی پیدا کرد، 10 علی‌الخصوص آنکه قیمتهای تعیین شده برای خرید تنباکو از تجار بسیار ستمگرانه بود و در واقع آنها ناچار بودند جنس خود را به قیمت نازل به فروش برسانند. 11

 

اصفهان و شورش عمومی

اصفهان نیز یکی از شهرهای مهم مبارزات علیه رژی و رهبری علما در جنبش اصفهان مشخص و بارز بود. به علاوه این جنبش از انسجام و به هم پیوستگی بسیاری برخوردار بود. اهمیت جنبش اصفهان در این نکته نهفته بود که برای اولین بار نغمه تحریم تنباکو از آنجا آغاز شد. جالب اینکه ظل‌السلطان حاکم اصفهان آشکارا از امتیاز رژی حمایت می‌کرد. و انگلستان در اصفهان و اقوام بختیاری جایگاه ویژه‌ای داشت. 12

 

مردم اصفهان به رهبری میرزا محمدتقی معروف به آقانجفی (روحانی قدرتمند) به مقابله با اقدامات شرکت رژی پرداختند و دست به ابتکار عمل زدند و تنباکو را تحریم کردند. رفتار عمال شرکت رژی در اصفهان بسیار تحقیرآمیز و خشونت بار بود. یکی از تجار معروف و معتبر اصفهانی کار تاجر شیرازی را تکرار کرد و در مقابل دستور ظل‌السلطان مبنی بر تحویل توتون و تنباکوی خود، هر چه را که خریده بود آتش زد. این اقدام نمادین جایگاه روحانیت را بیش از پیش محکم ساخت. فتوای تحریم تنباکو در اصفهان مؤثر واقع شد و کمپانی عملاً در آن منطقه فلج گردید. بنابراین به دولت شکایت برد، دولت تهدید کرد که اگر علما تسلیم نشوند و مردم شورش کنند خانه‌های مردم را به توپ خواهد بست. اما علما بجز یکی دو نفر بقیه در مقابل این تهدیدها ایستادگی کردند. 13

 

به دنبال ورود مأموران انگلیسی به مشهد، مردم دکانهای خود را بستند و سر به شورش برداشتند اما فتحعلی‌خان صاحب‌ دیوان (حاکم مشهد) تنباکوفروشان را متقاعد کرد که دکانهای خود را باز کنند. علاوه بر کسبه نیروی عمده حرکت در مشهد طلاب بودند. محور اعتراضات و شعارها در ابتدا رژی بود اما بعداً شورشیان آشکارا علیه انگلیس شعار می‌دادند ولی گفتند که انگلیس آشکار می‌خواهد در لوای تجارت مثل هند، ایران را تسخیر کند. جنبش مشهد به دلیل فقدان رهبری دینی قوی و قدرتمند نتوانست مانند شیراز، تبریز و اصفهان قدرت بسیج مردم را افزایش دهد. همانگونه که در تظاهرات و خیزش مردم در یزد، قزوین و کاشان بدینگونه بود. 14

 

تهران و تحریم تنباکو

در این جنبش تهران به دلیل ارتباطات سیاسی و اقتصادی و وجود دولت و شاه در آنجا جایگاهی تعیین‌کننده داشت. به ویژه آنکه رهبری دینی تهران را عالمی چون میرزا حسن آشتیانی بر عهده داشت و از مبارزه دست برنمی‌داشت. مردم و تجار دائماً به دیدار او می‌رفتند. عده‌ای از روحانیون چون ملا فیض‌الله فاضل‌دربندی تندترین خطابه‌ها را بر ضد شاه ایراد می‌کرد. به همین دلیل به دستور دولت دستگیر و به عراق تبعید شد. 15 علمای تهران به تدریج به این نتیجه رسیدند که باید راه علمای اصفهان را در پیش گیرند و استعمال تنباکوی کمپانی رژی را تحریم کنند. 16 بدین‌تربیب میرزای ‌شیرازی در عراق در جریان وقایع و مبارزات قرار می‌گرفت. در این میان با اوج‌گیری نهضت شایعه فتوای تحریم تنباکو در تهران پخش شد و شور عظیمی برپا کرد. متن حکم چنین بود:

 

«بسم‌الله ‌الرحمن‌الرحیم. الیوم استعمال تنباکو و توتون بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه‌ است. الاحقر محمدحسن الحسینی». 17

 

روز بعد از انتشار حکم، یعنی روز دوم جمادی‌الاول، مسئله همبستگی مردم تحت رهبری دینی عینیت یافت. حتی لوطیان شهر نیز اطاعت از این حکم را بر خود فرض داشتند. در مراسم اسب‌سواری شاه در دوشان تپه احدی قلیان نکشید زیرا مخالفت با حکم مرجع تقلید مخالفت با امام‌ زمان (عج) محسوب می‌شد. در حرمسرای شاهی نیز کلیه قلیانها شکسته شد. به دنبال آن شاه فرمان متوقف ساختن عملیات رژی را صادر نمود ولی در الغای آن تردید و تعلل کرد. 18

 

الغای امتیاز رژی

شب 23 جمادی‌الاول 1309ق متن اعلامیه‌ای بر سر در شمس‌العماره نصب شد که در آن آمده بود: «بر حسب حکم جناب حجت‌الاسلام آقای میرزای ‌شیرازی، یوم دوشنبه آتیه جهاد است. مردم مهیا شوید». 19

 

شاه و ناصرالدین ‌شاه خواستند تا با تبعید علما و میرزای ‌آشتیانی از تهران به غائله پایان دهند اما شایعه خروج میرزا از تهران به سرعت در بین مردم پیچید، مردم و علما یکدل و یکجهت اعلام کردند که با آشتیانی همراه خواهند بود، بنابراین دولت احساس خطر کرد. 20

 

شایعه جهاد تکذیب شد ولی بی‌تدبیری امین‌السلطان، اوضاع را وخیم‌تر کرد. او که از اصرار علما مبنی بر الغای رژی خشمگین بود راه را در تبعید میرزای ‌آشتیانی دید. اما در آن زمان حتی شیخ هادی نجم‌آبادی که مستقیماً در جنبش شرکت نکرده بود، اعلام کرد که اگر بنابر مهاجرت علما به عتبات عالیات باشد، او اول کسی است که ردا بر دوش می‌کشد و با پای پیاده مهاجرت می‌کند. از صبح روز دوشنبه 3 جمادی‌الثانی 1309ق که قرار بود میرزای‌ آشتیانی را تبعید کنند مردم کفن‌پوش و چوب به دست روانه محله سنگلج که منزل ایشان در آنجا بود شدند و فریاد سر دادند. 21

 

ناصرالدین ‌شاه دانست که تا امتیازنامه رژی کامل لغو نشود، آرامش به تهران باز نخواهد گشت، به همین دلیل نامه‌ای به امین‌السلطان نوشت و الغای کامل امتیازنامه رژی را اعلام کرد. 22 چند روزی از اعلام الغای امتیاز‌نامه گذشته بود اما دولت و مردم منتظر دستوری از طرف علما بودند. امین‌السلطان نامه‌ای برای آشتیانی ارسال کرد و با شگفتی پرسید: «اکنون که رژی ملغی شده است چرا اجازه نمی‌دهید که مردم قلیان بکشند؟» آشتیانی پاسخ داد که حکم تحریم تنباکو را او صادر نکرده است تا آن را بردارد، حکم از آن میرزای ‌شیرازی است.

 

میرزا حسن آشتیانی طی تلگرافی خطاب به میرزای‌ شیرازی الغای امتیازنامه را اعلام کرد و از ایشان خواست تا صراحتاً اجازۀ استعمال تنباکو را صادر نماید. 23 میرزا پاسخ داد که تا به کلی از فرنگی خلع‌ ید نشود، حکم تحریم تنباکو پا برجاست. وی اعلام کرده بود که خلع ‌ید از رژی باید بر شخص او اثبات شود و تا آن زمان حکم حرمت باقی است. 24

 

این امر درست تا زمانی که کاسه صبر همه لبریز شده بود ادامه داشت و در نهایت متن حکم رفع تحریم تنباکو از میرزای‌ شیرازی به دست آشتیانی رسید. و جنبشی به آن فراگیری با پیروزی خاتمه یافت.

 

_____________________________

 

1. میرزا علی‌‌خان امین‌الدوله، خاطرات امین‌الدوله، به کوشش حافظ فرمانفرمائیان، تهران، انتشارات کتابهای ایران، 1341. ص 115 و فریدون آدمیت، اندیشه ترقی و حکومت قانون، عصر سپهسالار، تهران، خوارزمی، 1356. ص 385 .

2. ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، مقدمه، ص 51 .

3. فصل اول کتاب فوق.

4. کربلایی شیخ حسن، قرارداد 1890 رژی، انتشارات مبارزان، تهران، 1360، ص 30 .

5. ابراهیم تیموری، عصر بی‌خبری یا تاریخ امتیازات در ایران، تهران، اقبال، 1332، ص 39- 45 .

6. همان، ص 68 .

7. نیکی‌ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ترجمه شاهرخ قائم‌مقامی، تهران، جیبی، 1358، ص 80 .

8. روح‌الله حسینیان، تاریخ سیاسی تشیع، ج1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، ص 240 .

9. حسین آبادیان، اندیشه دینی و جنبش ضد رژی، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1376، ص 68-71 .

10. فوریه، سه سال در دربار ایران، ترجمه عباس اقبال، تهران، اقبال، 1325، ص 223 .

11. حسن کربلایی، قرارداد رژی 1890م، تهران، مبارزان، 1361، ص 45-46 .

12. آبادیان، ص 116 .

13. حسن ‌کربلایی، ص 57-58 .

14. همان، ص 124 .

15. آبادیان، ص 123 .

16. روح‌الله حسینیان، ص 246 تا 247 .

17. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات، ص 870 .

18. آبادیان، ص 126-127 .

19. کربلایی، ص 99 .

20. همان، ص 110 .

21. آبادیان، ص 160 .

22. حسن کربلایی، ص 114-122 .

23. همان، ص 114-122 .

24. آبادیان، ص 171.

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  /http://iichs.org


ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

حاج میرزا حسین خان مشیرالدوله سپهسالار، فرزند میرزا نبی خان امیر دیوان قزوینی، در سال 1243هـ.ق به دنیا آمد. در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه، میرزا نبی خان تصمیم گرفت که دو فرزند خود یعنی میرزا حسین خان و میرزا یحیی خان را برای تحصیل به اروپا بفرستد. میرزا حسین خان پس از اقامت کوتاهی در اروپا، به زودی به ایران بازگشت. با اینکه تحصیلات او در همان سطح تحصیلات معمولی قدیمی باقی ماند و شاید در اوایل دوره مدرسه دارالفنون، زبان فرانسه را هم کمی آموخته باشد، اما از هوش سرشار و قدرت بیان و نگارش و پشت کار و جدیت خوبی بهره‌مند بود.


پس از بازگشت از اروپا، ابتدا وکیل کارهای پدرش شد. میرزا تقی خان امیرکبیر او را به کنسولگری بمبئی فرستاد. در آنجا دو نفر از تجار ایرانی مردند و مبلغ گزافی از ثروت آنها نصیب او شد.


در همان جا، آقاخان محلاتی که با وی دوست بود، او را در شرط بندی مسابقات اسب‌دوانی رایج در هند، که برد و باخت داشت، سهیم کرد و از این راه مبلغی اندوخت. در همین دوره، در یکی از گزارشهای خود برای دولت، منافع زیاد کشت خشخاش را گوشزد کرد و پیشنهاد ترویج کشت آن را داد. پس از بازگشت به تهران، پدرش با تقدیم پیشکشی به میرزا آقاخان نوری، صدراعظم وقت، توانست کنسول گری ایران در قفقاز را برای او به دست آورد. این دوره مسئولیت او با جنگهای کریمه (1856-1854م) و بروز قحط و غلا در منطقه قفقاز همزمان شد. او با میرزا صادق نوری، وزیر و پیشکار آذربایجان هماهنگ کرده غله این دیار را به قیمت ارزان می خرید و در قفقاز به قیمتی گزاف می‌فروخت، به گونه‌ای که نزدیک به صد هزار تومان از این کار سود برد. بعد از عزل میرزا آقاخان به تهران آمد و به وزیر مختاری اسلامبول نایل شد. مدت مأموریت او در عثمانی دوازده سال به طول انجامید (1287-1275هـ.ق). در سال 1287، ناصرالدین شاه برای زیارت عتبات مقدسه به عراق سفر کرد و در بغداد دستخط وزارت عدلیه و وزارت وظایف و اوقاف را برای میرزا حسین خان که او را همراهی می‌کرد صادر کرد و وی را با خود به تهران آورد. پس از ورود به تهران، ناصرالدین شاه مجلس دارالشورای دولتی را تشکیل داد و پس از هفت ماه، میرزا حسین خان را که پس از فوت میرزا جعفرخان مشیرالدوله (1279) ملقب به مشیرالدوله شده بود و اینک عضویت دارالشورا و وزارت عدلیه و وظایف و اوقاف را بر عهده داشت، به لقب سپهسالار اعظم ملقب و به وزارت جنگ منصوب نمود. یک ماه و نیم بعد از این تاریخ، در 29 شعبان 1288هـ.ق، سپهسالار اعظم به منصب صدارت عظمی نیز ارتقاء یافت.


درباره شخصیت و عملکرد سپهسالار داوری های گوناگونی شده است. برخی او را به عنوان صدراعظمی اصلاحگر و مترقی می‌دانند که دنباله اصلاحات امیرکبیر را پی گرفت و بر آنند که "فرزانگی مشیرالدوله در این بود که روح تاریخ زمان را دریافت. با سیر تاریخ خود را منطبق گردانید. با جریان عصر خویش پیش رفت و با ایدئولوژی ترقی به کار پرداخت" برخی دیگر بر آنند که "با معرفی و اصرار دولت انگلیس میرزا حسین خان به صدارت ایران رسید" و هنگام تعیین او برای صدارت، در چهار مورد از ایشان قول گرفتند: 1- قبول حکمیت انگلیس راجع به بلوچستان 2- قبول حکمیت انگلیس راجع به حدود سیستان 3- دادن امتیاز به رویتر 4- بردن ناصرالدین شاه به لندن برای دیدن جلال و عظمت امپراطوری انگلیس." از این رو، این مورخان بر این باورند که به همین دلیل، هنگام تعیین حدود بلوچستان هرچه میرزا معصوم خان انصاری، کمیسر ایران، به وزارت نوشت که کیچ- تمپ- بلیده- دزک- مسند- کوهک- اسپندار- پیشین- سرباز- دشت و باهو، مطابق اسناد همیشه متعلق به ایران بوده و چاه بهار و طیس و گوادر، بنادر مسلم ایرانند که گلد اسمیت می‌خواهد آنها را به خان کلات واگذار کند، کسی گوش نداد و میرزا حسین خان به توسط گلد اسمیت به میرزا معصوم خان تلگراف کرد که موافق رضای مأمور انگلیس عمل نمایید. همچنین در دوره صدارت و وزارت خارجه او بود که ایران از حقوق خود درماورای خزر و کوک تپه و دشت ترکمان و عشق‌آباد محروم شد و بخشی از حدود خراسان به روسها واگذار شد.


مشهورترین موردی که در کارنامه سیاسی مشیرالدوله بحث‌انگیز شده است، اعطای امتیاز به رویتر است که بنا به گفته لرد کرزن، "وقتی جزئیات این امتیاز اعلام شد، روشن گشت که شامل کامل‌ترین و عجیب‌ترین تسلیم و واگذاری کلیه منابع صنعتی یک ممللکت به دست خارجی ها است که احتمالا می‌شد چنین تسلیمی را در تاریخ فقط در رؤیا تصور کرد، نه اینکه واقعا اتفاق بیفتد." به هرحال، زمانه صدارت میرزا حسین خان، زمانه حساس و پیچیده ای بود و بررسی کارنامه او در این مقال نمی‌گنجد. در اینجا تنها به موضعی که او هنگام سفارتش در عثمانی درباره مسئله بحرین اتخاذ کرده بود، اشاره کوتاهی می‌شود.


بحرین همواره جزیی از سرزمین ایران شناخته می‌شد، حکام آن به وسیله دولت ایران و حاکم فارس تعیین می‌شدند و ملتزم به پرداخت مالیات ان منطقه به دولت ایران بودند. در دوره مورد بحث، انگلیسی‌ها در خلیج فارس حضور مؤثر و بلامنازعی داشتند، روسها و فرانسوی ها هم در پی کسب بایگانی در این منطقه بودند و به همین دلیل همواره منتظر فرصتی بودند تا بتوانند برخی از جزایر خلیج فارس را از دولت ایران به اجاره بگیرند. در همین ایام گاهی اوقات دولت عثمانی نیز می‌کوشید در خلیج فارس حضور پیدا کنند و در چند مورد کشتی‌ای جنگی او منطقه بحرین را مورد تعرض قرار دادند. در سال 1281هـ.ق نامق پاشا والی بغداد از اسلامبول تقاضا کرد که دو کشتی جنگی به بصره فرستاده شود و دولت عثمانی این کار را انجام داد. ورود این کشتی‌ا به خلیج فارس ناصرالدین شاه را مصمم کرد که برای حفظ بحرین و مسقط، نیروی دریایی فراهم آورد. بنابراین، به حاجی شیخ محسن خان معین‌لملک، کاردار ایران در پاریس دستور داد که بهای کشتی جنگی و مخارج آن را تحقیق کند و صورت بفرستد تا برای خلیج فارس خریداری شود. رونوشت این دستور جهت اطلاع برای میرزا حسین خان وزیر مختار ایران در عثمانی نیز فرستاده شد. او نظر خود را در این باره برای وزارت امور خارجه ارسال داشت که در بخشی از آن آمده است:

 

... تدبیری که اولیای دولت در خریدن کشتی و داشتن قوه بحریه در خلیج فارس می‌واهند تهیه بفرمایند به اعتقاد فدوی کافی نیست. زیرا که با این وضع مالیه از عهده قیمت آن نمی‌توانیم برآییم و ثانیا که سرکار اقدس همایونی از بابت کثرت میل و اهتمامی که در حفظ مملکت و تحصیل اسباب ترقی دولت و ملت دارند چند کرور به جهت ابتیاع چند واپور جنگی التفات فرمودند، از مخارج مستمره و مخارج فوق‌العاده قوه بحریه اطلاع کامل ندارند. با این مالیاتهایی که حالا در ایران متداول است از عهده مخارج و نگهداری آنها نمی‌توانیم برآمد و بالاخره هرقدر تنخواه از برای ابتیاع آنها داده شود و در تدارکات و لوازمات دول فرنگستان مراقبت به عمل آید، قوه بحریه به این زودیها آنقدر نمی‌تواند بشود که از قوه بحریه انگلیس و عثمانی مدافعه و مقاومت نماید، خدای نکرده اگر محاربه و اختلافی فیمابین ما و آن دو دولت واقع شود اول ضرری که به ما وارد بیاید ضبط و تصرف قوه بحریه ما خواهد بود پس عجالتا تکلیف این است که جنابعالی (یعنی میرزا سعید خان وزیر امور خارجه) با وزیر مختار انگلیس مذاکره به میان آورده بگویید ... به جهت اینکه در این دریا به جز شما کسی قوه بحریه ندارد و شما هم با دولت عثمانی در کمال مودت و موالات می باشید و اگر از طرف دولت مشارالیها بخواهد به بحرین و مسقط که متعلق به ایران است تعدی یا اجحاف و اظهار تسلطی بشود، چون شما امنیت این دریا را به عهده خود گرفته‌اید البته مانع خواهید شد. پس وجود چنین قوه بحریه از برای دولت عثمانی در خلیج فارس ثمری نمی‌تواند داشت مگر یک اسباب تهدیدی به جهت بنادر دولت ایران. بنا بر این دولت ایران حق دارد که مراجعه به شما که دوست طرفین هستید بنماید و از شما بخواهد چنین قوه بحریه را مانع شوید تا دولت ایران را از تجاوزات و تهدیدات عثمانی‌ها تأمین نمایید زیرا اگر هیچ یک از اینها را نمی‌کنید و دولت ایران وسیله اطمینان دیگری به جهت خود بجوید، اسباب گله و کدورت شما نشود. چون می‌دانم دولت انگلیس وحشت دارد که اولیای ایران می‌خواهند یکی از جزایر خلیج فارس را به دولت فرانسه واگذار نمایند و در آن ضمن محافظه بنادر خودشان را از آن دولت بخواهند ....

 

نتیجه این پیشنهاد میرزا حسین خان ناامیدسازی دولت و شاه ایران از تلاش برای تأسیس نیروی دریایی و تشویق آنها به واگذاری امنیت جزایر ایران به دولت بریتانیا است. شش سال بعد، یعنی در سال 1287هـ.ق دولت فرانسه که با دولت انگلستان در خلیج فارس و اقیانوس هند به رقابت برخاسته بود، مسیو پوره را به عنوان وزیر مختار روانه ایران ساخت تا شاید بتواند یکی از جزایر خلیج فارس را به مدت 99 سال اجاره بگیرد. انگلیسی‌ها همینکه از این مذاکرات آگاه شدند سفارت خود در تهران را مأمور ساختند تا تقاضای اجاره جزایر بحرین را به دولت ایران بنماید. وزارت امور خارجه ایران در این باره با میرزا حسین خان، سفیر ایران در اسلامبول، مشورت کرد و ایشان اینگونه نظر داد:

 

... بعد از آنکه دولت انگلیس حق ملکیت بحرین را به دولت علیه مکتوبا و علنا اعتراف نموده به جهت بقا و حفظ آن حق دو چیز لازم است، یا وجود قوه بحریه کامل [که میرزا حسین خان تلاش برای تأسیس آن را توصیه نمی‌کرد] یا تفویض محافظت خارجی جزیره مزبور به قوه بحریه انگلیس، چنانچه تا به حال هم امنیت خلیج فارس را دولت مشارالیها به عهده خود گرفته بود. چون شرط اول که داشتن قوه مجریه است هنوز به جهت دولت علیه ایران موجود نیست و اگر هم بخواهند حاضر فرمایند موقوف به شرایط و مدت است، به اعتقاد بنده اصلح و انسب به احوال دولت علیه این است که محافظت خارجی جزیره مزبور را به موجب فرمان همایون سه ساله یا پنج ساله به عهده کماندان قوه بحریه انگلیس در خلیج فارس بگذارند و به جهت این کار هم خود جنابعالی [وزیر امور خارجه] می‌توانید در تهران با سفارت انگلیس مذاکره بفرمایید و هم تعلیمات به سفارت دولت علیه ایران در لندن مرقوم دارید که با اولیای دولت انگلیس مذاکره و قرار او را بدهند....

 

ناصرالدین شاه نیز همانند برخی دیگر از رجال سیاسی آن روز، این پیشنهاد میرزا حسین خان سپهسالار را ناشی از تمایل او به دولت انگلیس و "خیانت به مملکت" دانست و به وزارت خارجه دستور داد که با دولت فرانسه وارد مذاکره شود که البته آن مذاکرات هم به دلیل بروز جنگ بین فرانسه و آلمان به جایی نرسید. 

 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  /http://iichs.org


ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 تير 1391برچسب:, :: 11:34 قبل از ظهر :: توسط : مجتبی

          کاوه آهنگر

 
تندیس کاوه آهنگر در اصفهان

کاوه آهنگر شخصیتی اسطوره‌ای متعلق به ایران باستان است. در شاهنامه فردوسی آمده که او قیامی مردمی علیه فرمانروایی به نام ضحاک (اژی‌دهاک) را پی می‌ریزد. نشان جنبش او، درفش کاویانی، پیشبند چرمی‌اش است که بر سر نیزه‌ای می‌آویزد.

کاوه که بود

کاوه یکی از خاندان‌های معروف پهلوانی دوره ی اساطیری ایران است. در آن زمان پادشاهی ستمگر به نام ضحاک فرمانروایی می‌کرد که دو پاره گوشت به شکل مار از روی دوش‌های او سر برآورده بود. ضحاک آن‌ها را نشانهٔ ساحری خود می‌دانست و مردم را به هراس می‌انداخت.

چون ۸۰۰ سال از پادشاهی او گذشت، آن گوشت پاره‌ها ریش گشت و درد گرفت و بی قرار شد. مردی شیطان صفت به او می‌گوید مغز مردان جوان علاج درد است و به دستور او هر روز دو جوان را می‌کشتند و مغز سر آن‌ها را روی زخم‌ها می‌گذاشتند. با این حال همهٔ مردم از او به ستوه آمدند. در این زمان در اصفهان مردی به نام کاوه که آهنگر بود در روستایی زندگی می‌کرد. این مرد روستایی دو پسر داشت که هر دو به جوانی رسیده بودند. کارگزار ضحاک هر دوی آن‌ها را در یک روز دستگیر کرد و نزد ضحاک برد. ضحاک دستور به کشتن آن دو داد. چون کاوه از دستور ضحاک آگاهی یافت به شهر آمد و بخروشید، کمک خواست و آن پوست را که آهنگران بر پیش می‌بندند بر سر چوبی مانند بیرقی کرد و فریاد آغاز کرد. از آن بیرق به نام درفش کاویانی یاد می‌شود.

مردم چون از ضحاک به ستوه آمده بودند گرد کاوه جمع شدند و بسیاری از مردم به کمک او شتافتند.

کاوه در اصفهان کارگزار ضحاک را کشت و شهر را گرفت و به پادشاهی نشست و زر و سیم خزانه را به مردم بخشید و سلاح تهیه کرد.

سپس به اهواز رفته، عامل آن جا را بکشت و کسی جای او نشاند. از هر شهری مردمی بسیار گرد او آمدند که همه دل پر از کینه ی ضحاک داشتند. در آن زمان ضحاک در دماوند بود و طبرستان؛ و چون از این کار آگاه شد سپاه بسیاری به جنگ کاوه فرستاد که آن‌ها کشته یا فراری شدند. در آن هنگام فریدون در پی فرصتی مناسب برای قیام علیه ضحاک بود و ضحاک او را دنبال می‌کرد. فریدون که به طبرستان رسید در آن جا پنهان شد و وقتی شنید کاوه به ری رسیده‌است، پنهانی خود را به ری رسانید و او را آگاهی داد که از فرزندان جمشید است.

در آن هنگام کاوه فریدون را امیر سپاه کرد و خود سپهسالار شد. چون سپاهیان ضحاک و فریدون به هم رسیدند و جنگ شروع شد، سپاه ضحاک شکست خورد. ضحاک گرفتار فریدون شد و او را در کوه دماوند زندانی کرد، و ایرانیان از شر او آسوده شدند.

به روایت فردوسی از کاوه دو پسر باز می‌ماند: یکی قارن و دیگری قباد.

قارن سپهسالار منوچهر و نوذر بود و از پهلوانان بزرگ شمرده می‌شد.

کمی از روایت شاهنامه

حکیم ابوالقاسم فردوسی برخاستن کاوهٔ اهنگر و برپا داشتن درفش کاویانی و پیدایش درفش کاویان و پیروزی درفش را چنین به نظم کشیده‌است:

چو کاوه برون شد ز درگاه شاهبرو انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواندجهان را سراسر سوی دادخواند
از آن چرم کاهنگران پشت پایببندند هنگام زخم درای
همی کاوه آن بر سر نیزه کردهمانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همی رفت نیزه به دستکه‌ای نامداران یزدان پرست
کسی کو هوای فریدون کندسر از بند ضحاک بیرون کند
بپویید کاین مهتر اهرمنستجهان آفرین را به دل دشمن است
به پیش فریدون فرخ شویمبه جان و تن و چیز یک رخ شویم
همی رفت پیش اندرون مرد گردسپاهی برو انجمن شد نه خرد
ندانست خود کافر فریدون کجاستسر اندر کشید و همی رفت راست
بیامد به درگاه سالار نوبدیدندش از دور برخاست غو
چو آن پوست بر نیزه بر دید کیبه نیکی یکی اختر افکند پی
بیاراست آن را به دیبای رومز گوهر برو پیکر و زر بوم
بزد بر سر خویش چون کرد ماهیکی فال فرخ پی افکنده شاه
فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفشهمی خواندش کاویانی درفش
از آن پس هر آنکس که بگرفت گاهبه شاهی به سر بر نهادی کلاه
برآن بی بها چرم آهنگرانبرآویختی نوبنو گوهران
ز دیبای پرمایه و گوهرانبر آنگونه گشت اخیر کاویان
که اندر سر نیزه خورشید بودجهان را ازو دل پر امید بود

 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 14 اسفند 1390برچسب:, :: 6:0 بعد از ظهر :: توسط : مجتبی

 

             درفش کاویانی

 
 
درفش کاویانی

درفش کاویانی، درفش کاویان، درفش کابیان، درفش کافیان، درفش کاوان، اختر کاویانی، علم فریدون، درفش اسطوره‌ای ایران از عهد قدیم تا پایان ساسانیان که به گفتهٔ مورخین اسلامی هزار هزار (یک میلیون) سکهٔ طلا ارزش داشته‌است.

اسطوره

اشاره به درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی‌دهاک (ضحاک) برمی‌گردد. ضحاک ماردوش شاهی است که در اثر بی عدالتی و ظلم شیطان شانه‌هایش را بوسه می‌زند و از جای بوسه‌ها مارهایی می رویند. ضحاک برای اینکه زنده بماند باید روزانه مغز دو جوان را به مارها ب‌دهد و کاوه آهنگر نیز کسی است که هفده فرزندش قربانی مارها شده است. در این هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی می‌کند و آن را بالا می گیرد تا مردم گرد او آیند. سپس با کمک مردم، کاخ فرمانروای ضحاک خونخوار را در هم می کوبد و فریدون را بر تخت شاهی می نشاند. فریدون نیز پس از آینکه به شاهی رسید فرمان می دهد تا چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش بیارایند و زر و گوهر به آن بیافزایند و آن را درفش شاهی خواند. و بدین شکل کلمه درفش کاویانی پدید آمد.

فردوسی در شاهنامه چنین می‌گوید :

فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفشهمی خواندش کاویانی درفش

بعدها نیز هر پادشاهی به آن گوهری می‌افزود تا در شب نیز درفش کاویان بیشتر بدخشد. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده می‌شد.

تاریخ

از نظر تاریخی در متون اوستایی و هیچ یک از نوشته‌های بجا مانده از دوران هخامنشی، سلوکی و اشکانی اشاره مستقیمی به درفش کاویانی نشده‌است. پژوهشگران امروزی در مورد اینکه آیا درفش کاویانی جدا از روایتهای اسطوره‌ای یک واقعیت تاریخی بوده‌است محتاطانه برخورد می‌کنند. بیشتر دانش ما در مورد درفش کاویانی به منابع اسلامی بر می‌گردد. محمد بن جریر طبری در کتاب خود به نام تاریخ الامم و الملوک می‌نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود. ابوالحسن مسعودی نیز به همین موضوع اشاره می‌کند. ابن خلدون گزارش می‌کند که درفش کاویانی دارای ستاره‌ای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل می‌کند شکست ناپذیر است. گفته می شود که علامت + که بر روی پرچم کاویانی بوده همان چلیپا یا صلیب پارسی است که نماد و آیکون خورشیددر فرهنگ ایرانی و آئین مهری بوده است 

 کاوه فرخ بیان می‌کند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی می‌باشد و تصویری بازسازی شده‌ای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه می‌دهد به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ قادسیه درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته تاریخ بلعمی عمر خلیفه مسلمین دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند

درفش کاویانی و ملی گرایی

روی جلد نشریه ملی گرایانه کاوه که توسط تقی زاده در زمان جنگ جهانی اول چاپ می‌گردید

درفش کاویانی نقشی نمادین در بین جنبشهای با تفکرات ملی گرایانه ایران از آغاز اسلام تاکنون بازی کرده است. یعقوب لیث صفاری در هنگام قیام خود بر علیه عباسیون در شعری که از طرف او برای خلیفة عباسی ارسال شد، چنین نوشت : «درفش کاویان (عَلَم الکابیان ) همراه من است و امیدوارم که زیر لوای آن بر ملتها حکومت کنم »


در دوران مدرن درفش کاویانی نقشی نمادین در جنبشهای ملی گرایانه و سیاسی داشت. این نماد نه تنها در جنبشهای سیاسی پوپولیست جایگاه خاصی داشت. بلکه نمادی بود که در ملی گرایی مدرن ایران تواماً داری نقشی عقیدتی، فرهنگی و روشنفکری بوده است


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 14 اسفند 1390برچسب:, :: 6:0 بعد از ظهر :: توسط : مجتبی

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید "تاریخ نه آیینه عبرت است نه کارنامه جهل و جنایت. کسانی که با آن چنین شوخیها کرده‌اند در واقع خواسته‌اند بعضی از کسانی را که در تاریخ، نام و آوازه یافته‌اند دست بیاندازند یا ستایش و نکوهش کنند.تاریخ راستین سرگذشت زندگی انسان است. سرگذشت انسانهاست که زندگی کرده‌اند و حتی در راه آن مرده‌اند. اما آنچه برای مورخ اهمیت دارد آن نیست که چگونه مردهاند، آن است که اینها چگونه زیسته‌اند. شک نیست که زندگی از آنچه جهالت و شقاوت انسان خوانده می‌شود هرگز خالی نیست و از اینجاست که در تاریخ صفحه‌های آلوده و تیره هست." از عبدالحسین زرین کوب
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
نويسندگان
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تاریخ ایران(هفت رخ فرخ ایران) و آدرس tarikhir.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 23
بازدید کل : 11377
تعداد مطالب : 27
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1